فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢٣ - نقد این نظریات
یک تریاک مخدر پیدا نمیکردند. پس این باز هم جنبه طبقاتی دارد. منتها میگویند بعدها اربابان هم دیدند که این وسیله خوبی است و از این وسیله باید استفاده کرد. پس طبقه ارباب، طبقه فئودال اختراع کننده مذهب نیست ولی استفاده کننده از مذهب هست. اما عرض کردم که در بسیاری جاها اساساً نظریهشان این است که اصلًا این طبقه مذهب را اختراع کرده است.
بعد در مقام توجیه مطلب برمیآیند که بله، اینها چون علل را نمیشناختند یک علل موهومی فرض میکردند، علم تدریجاً آمد و اینها را یک یک کشف کرد و هرچه که علم جلو میآید و یک علت را کشف میکند خود به خود مذهب یک درجه عقبتر میرود، تا آنجا که دیگر علم همه چیز را کشف کند که دیگر جا برای مذهب نیست، بلکه قبل از این هم که همه چیز را کشف کند وقتی که روح علمی در بشر پیدا شود و بداند و مطمئن شود که اگرچه علل بعضی امور کشف شده و علل بعضی دیگر کشف نشده است ولی علل آن بعض دیگر هم از همین قبیل است و در آینده کشف خواهد شد، دیگر جا برای مذهب باقی نمیماند. این، خلاصه حرف اینها در اینجا در باب مذهب بهطور کلی است. بعد بحثهایی راجع به عیسویت و اسلام کردهاند که آنها را هم عرض میکنیم.
نقد این نظریات
هر سه نظریه اینها امروز آب و رنگی ندارد، یعنی قطعاً هرسه نظریه امروز دیگر شکست خورده است، نظریه جهل، نظریه ترس و نظریه تثبیت امتیازات طبقاتی. اینها که میگویند مارکسیسم علم است، این علم بودنش را در همین جاها باید درست دید که آیا واقعاً علم این حرفها را تأیید میکند یا نه؟ یک عالم غیر مارکسیست ضد دین [در اینجا چه میگوید؟] شما بروید دنبال عالمهای ضد مذهب، ببینید آنها اساساً این نظریهها را امروز دیگر تأیید میکنند؟
نظریه جهل، امروز به یک حساب «دو دوتا چهارتا» مردود است، چون اینطور که اینها میگویند یک تناسب معکوسی است میان علم و مذهب؛ هریک قدم که علم جلو میرود مذهب خود به خود از بین میرود زیرا علم، جهل یعنی علت را از بین میبرد و علت که برود دیگر محال است که معلول باقی بماند. اگر این حرف درست میبود باید هر فردی به هر نسبت که عالمتر است بی دینتر باشد و به هر نسبت که جاهلتر است دیندارتر باشد. در هیچ یک از این دو طرف، این قضیه صادق نیست. ما اکثریت جهّال را