فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٣٦ - دو تناقض
طرفدار باشند.] خود اینها گفتند برای طبقه ارباب آن کاری را که دولت با زور شلاق نمیتوانست انجام بدهد مذهب با زور موعظه و اندرز و تعلیمات خودش انجام داد. پس لازمهاش این است که هر زمانی هر یک از مذاهب که پیدا شدند باید همان طبقهای که منتفع میشدند بیش از هر طبقه دیگر طرفدار مذهب باشند و حال آنکه خود اینها اینجا اعتراف میکنند که غلامان و بردگان طرفدار مسیحیت بودند و طبقه حاکمه به شدت مخالف بودند. بعد جنایاتی را که از طرف طبقه حاکمه در ٢٥٠ سال اول مسیحیت علیه غلامان و بردگانی که به مسیحیت گرایش پیدا کرده بودند انجام میشد از تاریخ آلبرماله نقل و حکایت میکند. راجع به اسلام هم عیناً همین حرف را میزند، میگوید اسلام هم تا پایان دوره خلفای راشدین همین وضع را داشت و [طبقه ارباب و تاجر] با آن مبارزه میکردند.
شما میگویید محیط مکه یک محیط تجارت پیشهای بود و روابط تجاری در مکه پیدا شده بود و مکه حلقه رابطی بود میان یمن از یک طرف و شام از طرف دیگر و بنابراین احتیاج به یک تمرکز در عربستان پیدا شده بود و این، زمینه مادی پیدایش اسلام است. خوب، از این تمرکز چه کسی استفاده میکرد در این شهر تاجرنشین؟ بدیهی است که تاجرهای همین شهر، همان ابوسفیانها و ابوجهلها و ولید بن مغیرهها. خودت قبول داری که اینها در ابتدای اسلام تا زمان بنی امیه مخالف سرسخت بودند؛ به این دلیل که خودشان روی کار آمدند. پس این تعلیل و تحلیلها به جایی نمیرسد.
- فرمودید مذهب در عین حال که عامل تخدیر است تکامل را هم باعث میشود. میشود این جور توجیه کرد که تکامل به نفع طبقه حاکم، یعنی تولید بیشتر اقتصادی که مآلًا جیب حاکم را پر میکند.
استاد: خیر، اینها تکامل که میگویند، تکامل جامعه است بهطور کلی، یعنی جامعه از یک مرحله پستتر به یک مرحله عالیتر قدم میگذارد، نه اینکه این امر از نظر آنها تکامل است؛ آن که انحطاط است. واقعاً جامعه یک تغییر کیفی پیدا میکند و قدم به یک مرحله بالاتری میگذارد. اینها صریح این حرف را میزنند. بحث مذهب هم اینجا پایان پذیرفت.
من در جلسه پیش نیمه وعدهای دادم که درباره مطالب کتاب منشأ خانواده، مالکیت و دولت انگلس در این جلسه بحث کنم. امروز هم دو سه ساعتی مطالعه کردم،