فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٦ - ٢ انتقال به دوره برده داری
هزاران سال بدون توجه و تصور مالکیت خصوصی زندگی میکرده است.
پس واقع مطلب این است که این یک فرضیه است ولی اینها نمیخواهند مطلب را به صورت فرضیه [مطرح کنند.] میگویند حقایق تاریخی، ولی در واقع حقایق تاریخی نیست.
در فرضیهها اینطور است که اول باید یک واقعیاتی محرز باشد، بعد ما ببینیم که این واقعیتها را چه فرضیهای و چه فرمولی میتواند توجیه کند و با چه فرمولی بهتر قابل توجیه است. آن مقداری که نشان میدهد مسلّم است- حال اسمش را حقایق تاریخی بگذاریم یا نه- این است که هرچه ما به عقب برگردیم زندگی بشر در یک وضع ساده تری بوده است، در این نمیشود تردید کرد، و هرچه که [تاریخ] جلو آمده است زندگی بشر از هرنظر جلو آمده، چه از نظر ابزارها که مثلًا عصر سنگ- آنهم انواع عصرهای سنگ- و بعد عصر فلز و ذوب آهن و امثال اینها را به وجود آورده و چه از نظر مثلًا زبان. زبان بشر مسلّم تدریجاً تکامل پیدا کرده، زبانهای اوّلی در این حد نبوده است. همچنین معلومات و تجارب بشر تکامل پیدا کرده است.
این مقدارها را میتوانیم مسلّم بگیریم. منتها ما باید با مسلّم گرفتن این جهات که مثلًا دورهای دوره سنگ بوده [فرضیات تحول تاریخی را مورد بررسی قرار دهیم.] مثلًا درباره آتش روی این حسابها نمیشود گفت از اوّلی که بشر روی زمین خلق شده آتش را هم کشف کرده است. باید بگوییم پس دورهای قبل از دوره کشف آتش بوده است. درباره کشت کردن زمین باید بگوییم یک دورهای بوده که هنوز بشر کشت را کشف نکرده بوده، بعد کشف کرده است. درباره اهلی کردن حیوانات باید فرض بر این باشد که دورهای بوده که بشر هنوز استفاده از اهلی کردن حیوانات را کشف نکرده بوده و بعد کشف کرده است. درباره انواع صنعتها یعنی تبدیل کردن اشیاء به صورتهای دلخواه باید فرض بر این باشد که یک دورهای بوده که اینها نبوده ولی بعد تدریجاً بشر به دست آورده، و هریک از اینها را هم که به دست آورده به آن تکامل بخشیده است. مثلًا فرض کنید ابتدا که آتش را به دست آوردند نگه داشتنش به این وسیله بوده که پی در پی هیمه- که در آن وقت زیاد بود- برایش [تهیه میکردند] ولی این که بشود مثلًا با یک سنگ چخماق از نو آتش را ایجاد کرد شاید بعدها به وجود آمده، و امثال اینها. اینها همه درست، ولی ما میخواهیم ببینیم که همه اینها با کدام تئوری بهتر قابل توجیه است.