فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٣ - حس استخدام
- البته این مسئله ازدیاد جمعیت که فرمودید روابط عاطفی را کم میکند، روابط عاطفی ناشی از خویشاوندی را کم میکند، چون آن روابط عاطفی که مثلًا فرمودید در آن روایت امام صادق علیه السلام به آن اشاره شده است کم نمیشود.
استاد: نه، آن یک چیز دیگر است، آن مسئلهای فوقِ این است. این روابط عاطفی روابط طبیعی و بدوی انسان است، آن برمیگردد به رابطه اعتقادی و فکری و ایمانی و در سطح خیلی بالاست.
حس استخدام
حس استخدام- به تعبیر آقای طباطبایی- که بشر هر چیزی را که برای خود مفید بینگارد میخواهد در خدمت خودش قرار بدهد، این حس در بشر نسبت به همه چیز و از آن جمله نسبت به انسان بوده، مگر در مورد انسانهایی که یک عاطفه طبیعی جلو این حس استخدام را بگیرد و در آنجا دیگر مرز «من» درهم شکسته باشد. اینها میگویند قبیلهها با همدیگر میجنگیدند و وقتی یک اسیر میگرفتند او را میکشتند. چرا میجنگیدند؟ (این خودش یک مسئلهای است.) چرا انسان با انسان ضدیت داشت؟ منشأش همین حس استخدام است. پس معلوم میشود هرگاه «من» ها در مقابل یکدیگر قرار میگرفتند تضاد برقرار میشد. [تضاد] در داخل قبیله یا نبوده یا کم بوده است.چون در داخل قبیله «من» ها در مقابل یکدیگر واقع نمیشدند اصطکاک واقع نمیشد، ولی میان افراد قبیله با قبیله دیگر و کلّ این قبیله با قبیله دیگر «من» در مقابل «من» قرار میگرفت؛ طبیعی است که این میخواهد آن را در خدمت خودش قرار بدهد و دستاوردهای او را به خودش اختصاص بدهد، آن میخواهد این را در خدمت خودش قرار بدهد و دستاوردهای او را به خودش اختصاص بدهد، این میخواهد به آن شبیخون بزند آن میخواهد به این شبیخون بزند. در داخل قبیله هم وقتی که تکثیر جمعیت شد، آن عاطفه ضعیف شد. تا هرجا که عاطفه ضعیف بشود، «من» ها در مقابل یکدیگر شکل میگیرند. «من» ها که شکل بگیرند، این میخواهد او را استخدام کند او میخواهد این را استخدام کند. و لهذا خود این آقایان هم نمیگویند این تضاد یک چیز جدیدی است که پیدا شده است. میگویند تضاد در دوره اشتراکی هم بود که قبیلهای با قبیله دیگر میجنگید ولی در دوره