فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٥٢
بیمارستانها هم اگر خاموش شد اشکالی ندارد، هرچه به سر مریضها آمد آمد!
ابوذر با عثمان مبارزه میکند ولی وقتی که عثمان حکم تبعیدش را صادر میکند، میرود. آدم میبیند که ابوذر مثل سقراط که علیه او حکم صادر کردند، در عین اینکه حکم ظالمانه است و اعتراض هم دارد ولی اینجا یک جور عمل میکند، امر به معروف و نهی از منکرش را جور دیگر عمل میکند. اینها در خور هرکسی نیست که اینقدر ظریف در کارهای خودش رفتار کند. ما خیال میکنیم که وقتی انسان با یک اساسی مخالف بود، حتی با چیزهایی هم که به کارها و نظم زندگی مردم مربوط میشود باید مخالفت کند.
حتی در صدر اسلام، ما به مظاهری از دموکراسی برخورد میکنیم که در دنیای امروز هم وجود ندارد، چرا؟ برای اینکه این امر به تکامل بشر وابسته است نه تکامل ابزار تولید. دیدیم که ابزار تولید تکامل پیدا کرد و سوسیالیسم پیدا نشد؛ [از طرف دیگر] ابزار تولید در یک مراحلی تکامل پیدا نکرده و دموکراسی و سوسیالیسم به معنی واقعی و حاکمیت ملی به معنی واقعی در آن مراحل تحقق پیدا کرده است.
از نظر مارکس سوسیالیسم یک مرحله از تاریخ، آنهم مرحلهای از تکامل ابزار تولیدی تاریخ است. علمی بودنش به همان اندازه است که کاپیتالیسم علمی است و قهراً باید از بین برود، نمیتواند باقی بماند چون هر چیزی که- روی حساب آنها- لازمه تکامل ابزار تولید و حرکت دیالکتیکی تاریخ باشد همان طوری که تولد جبری دارد مرگ جبری هم دارد.
سوسیالیسم به مقوله فرهنگ بستگی دارد نه اقتصاد
ولی یک وقت کسی میگوید اصلًا سوسیالیسم نتیجه یک مرحله از مراحل تکامل ابزار تولید نیست، تکامل ابزار تولید یک نظام معین دارد، کسی در مراحل تکامل ابزار تولید اشکال نمیکند، هواپیمایی که امروز به این شکل پیدا شده اصلًا در هزار سال و دو هزارسال پیش محال بود پیدا بشود، یعنی یک درجاتی را باید طی کند تا به این مرحله برسد. ولی خود سوسیالیسم که روحش برمیگردد به وحدت انسانها، به نبودن استثمار در میان انسانها، به اینکه تولید در خدمت انسانها باشد و به اینکه از نظر سیاسی هم سوسیالیسم سیاسی حکمفرما باشد یعنی حاکمیت حاکمیتِ ملی باشد، این یک امری است که به ترکیب و ساختمان اجتماع مربوط میشود و چنین چیزی یک امری است که به وسیله انسانهای تکامل یافته میتواند تحقق پیدا کند؛ میتوانست در دو هزارسال پیش