فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٩ - ١ تولید
مالک نیست، مالک یا آن کسی که به هر نحوی منافع مالک را تأمین میکند، دولت یا روحانیون به عقیده او. اینها هم جزو طبقه استثمارگرند، مالک نیست ولی استثمارگر هست، یعنی جزء طبقهای است که از نظر او منافع مالک را تأمین میکند. و الّا چنین نیست که او بخواهد بگوید به همان معنای دقیق، مردم به دو طبقه تقسیم میشوند، یا مالک و سرمایه دارند یا کارگر، و طبقه سومی وجود ندارد؛ بلکه هر گروهی (مثلًا طبقه مباشرین) که به شکلی منافع سرمایهدار را تأمین کند جزو طبقه اوست.
- مالک ودار و دستهاش.
استاد: بله مالک ودار و دستهاش. پس این ایراد نیست. آن طبقه کارفرما هم جزودار و دسته طبقه همان سرمایهدار است و خود آنها هم در قدیم توجه داشتند که این گونه نیست که یا سرمایهدار و مالک ابزار تولید و یا کارگر؛ بلکه یا مالک ابزار تولید و همه مَن تَبَع او و همه آنهایی که منافع او را تأمین میکنند و یا طبقه کارگر.
- پس باید روابط مالکیت را از روابط تولیدی تفکیک کنیم، یعنی این جمله غلط است که روابط مالکیت شکل حقوقی روابط تولیدیاند. مثلًا مباشرین در تولید نقش دارند اما در عین حال مالک نیستند، یعنی روابط تولیدی دقیقاً روابط مالکیت را [نتیجه نمیدهند.]
استاد: ولی وابسته به طبقه مالک که هستند، به دلیل اینکه منافع آنها را تأمین میکنند. آن ژاندارمی که با آن تفنگ خودش میآید منافع اینها را تأمین میکند جزو آن طبقه است ولو اینکه خودش چیزی ندارد. خیال نمیکنم این اشکال وارد باشد.
- بعد میگوید روابط تولیدی عقب مانده مجبور است خودش را با قوای تولیدی پیشرفته منطبق کند که تجلی جدید قانون دیالکتیک است که تغییرات کمّی به تغییرات کیفی مبدل میشود. جنگ جهانی اول و دوم و انقلاب کبیر فرانسه را ناشی از همین امر میداند در حالی که درست نیست. بعد میگوید روابط تولیدی هم در قوای تولیدی مؤثر است. در واقع