فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٣٤ - خلاصه
نباید شروع بکند. آنچه که نسلهای قبل آموخته، آنها را نسل بعد دارد، بعد به مکتسبات جدید میپردازد. و لهذا شما میبینید تکامل انسان تا قبل از دوره ماقبل تاریخ چقدر بطیء بوده و از وقتی که دوره تاریخ است چقدر سریع شده است. علتش این است که از وقتی که انسان توانسته از این قدرت خودش استفاده کند، توانسته هر دورهای را [سریعتر پشت سر بگذارد.] این است که میگویند آنهایی که در دوره بعد میآیند مثل افرادی هستند که روی دوش مردم نسل قبل رفته باشند. اگر انسان مثل اسب و الاغ سُم داشته باشد یا مثل هر یک از شتر و گوسفند و گاو و مرغ و شیر و سگ باشد، دیگر نمیتواند با قلم سروکار داشته باشد. این امکان را ساختمان خاص سرانگشتها به انسان داده است.
تا اینجا مطلب درستی است. ولی حرف این است که آیا انسان مقارن با اینکه دارای چنین سرانگشتانی بشود، از نظر طبیعی و مغزی و روحی به مرحلهای از تکامل رسید که میتواند از این سرانگشتان استفاده کند یا نه، او در حد آن حیوانات بود، فقط سرانگشتانْ مغز او را تغییر دادند؟
اولًا علم امروز این مطلب را قبول نمیکند که انسان بعد از آنکه ابزارساز شد مغزش با مغز حیوانات دیگر فرق کرد. قبل از آنکه انسان ابزارسازی بکند تحول و تغییری در مغزش پیدا شد، و ثانیاً ساختمان طبیعی مغز انسان فرق دارد. این معنی ندارد که ابزارسازی ساختمان مغز را تغییر بدهد. ساختمان مغز انسان با مغز حیوانات دیگر فرق میکند نه اینکه انسان از نظر ساختمان مغزی در حد مثلًا میمون است، منتها این در اثر ابزارسازی یاد گرفته آن یاد نگرفته است. هزاران تغییرات طبیعی در مغز انسان هست که در حیوانات وجود ندارد.
خلاصه
پس اختلاف اساسی ما با اینها در دو جهت شد: یکی اینکه ما گفتیم فصل ممیز انسان از حیوان همان قدرت شعوری و فکری است، و قدرت شعوری و فکری منشأ ابزارسازی- آنهم نوع خاص ابزارسازی انسان- است. اینها میگویند نه، فصل ممیز انسان ابزارسازی است و ابزارسازی سبب این امتیاز شعوری و این مرحله از شعور انسان شده است؛ اگر ابزارسازی نبود انسان از نظر فهم و شعور در حد حیوانات بود.
دوم، لازمه حرف ما این است که انسان به حکم قانون خلقت انسان شد بعد ابزارساز شد. اینها میگویند انسان قبل از آنکه انسان بشود ابزارساز شد، بعد از ابزارسازی انسان شد. پس براساس حرف اینها انسان اول ابزارساز شد، به حکم ابزارسازی انسان شد؛ یعنی