فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٣٣ - تحلیل گرایش بشر به توحید
تحلیل گرایش بشر به توحید
آنگاه بحثی میکنند راجع به خصوص مذهب مسیح و مذهب اسلام. از اینجا شروع میکنند که اغلب، ادیان بزرگ عالم ادیان توحیدی هستند. فقط سه دین را اسم میبرد: مسیحیت، زردشتی، اسلام، که زردشتی را هم گویی یک دین توحیدی حساب میکند. چطور این ادیان به توحید گرایش پیدا کردند؟ این گرایش از کجا پیدا شد؟ این را دو جور تحلیل میکند، دو تحلیل متناقض و متضاد. یک تحلیل، تحلیل روانی است که بشر در ابتدا هنوز فکرش تکامل پیدا نکرده، برای هر گروهی از اشیاء یک مبدأ قائل میشود ولی بعد- که خاصیت تکامل این است که به تدریج امور جزئی را تحت ضابطه کلیتر در میآورد- قهراً به مسئله توجیه خدای عالم منتهی میشود که این خدایان متعدد کنار زده میشوند و پای خدای واحد در میان میآید. میگوید:
ولی بیم و جهل بشر کم کم با پیشرفت وسائل مادی و توسعه علوم تخفیف پیدا میکند و عوامل مجهول شناخته میشوند و بالاخره همین که بشر تسلط خود را بر این عوامل تا اندازهای مستقر میسازد و یا لااقل علل پیدایش آنها را کشف مینماید و آنها را میشناسد مرتباً از تعداد خدایان کاسته میگردد (پس تکامل علم سبب این است) تا اینکه مجهول بشر فقط مسئله آفرینش و مسائل وابسته به آن میباشد (که کل عالم را کی خلق کرده) و به همین دلیل تعداد خداها به یکی تنزل مینماید و مذاهبِ مبنی بر توحید به میان میآیند.
این یک نوع علت. علت دیگر- که ایندو با همدیگر جور هم در نمیآیند- علت مارکسیستی است. این علت علت مارکسیستی نیست، نوع تحلیل مارکسیستی نیست [١]. و اما نظریه مارکسیستی این است که همه اینها روبنا و تابع زیربنا هستند. مذاهب شرک ناشی از یک زیربنای شرکی در جامعهاند و مذاهب توحیدی ناشی از یک زیربنای توحیدی در جامعهاند [٢] ... جامعه از نظر اقتصادی و اجتماعی به قطبهای مختلف تقسیم میشود و
[١]- این نظریه اگوست کنت است.
استاد: خود مسئله جهل نظریه اگوست کنت است، ولی به هرحال مارکسیستی نیست.
[٢] [ظاهراً چند ثانیهای از مطلب ضبط نشده است.]