فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣١ - امتیاز آیت اللَّه بروجردی
پس اقتصاد را هم در آن محیط با توجه به جوانبش باید شناخت، غیر اقتصاد را هم با توجه به اطراف و محیطش باید شناخت، اما اولویتی برای یکی نسبت به دیگری نیست.
- انگلس بین بشر و حیوان فرقی قائل شده که جالب است. میگوید: «بشر و حیوان هردو در طبیعت اثر مینمایند ولی فرق ایندو در این است که یکی آن را تحت اختیار خود در میآورد و دیگری بدون توجه به حوادث بعدی فقط رفع احتیاج آنی میکند. این موضوع فرق اساسی بین بشر و سایر حیوانات است و مجدداً تذکر داده میشود که این فرق فرع تولید است. یعنی از میان حیوانات گروهی انسان شدند، چون دست و پا و مغز و تمام اندام بدنشان متناسب با این تولید شد. [١]»
بعد در اثر این کار، شد انسان. آنوقت این فرق را پیدا کرد که انسان آینده نگر است اما حیوان آنی مصرف میکند. این کار و این تولید چطور این حالت را در انسان ایجاد کرد؟ اینکه من با دستم خانه ساختم و هرکار دیگر تولیدی کردم، چطور در من آینده نگری ایجاد کرد؟ یعنی ربط علت و معلولی بین این دو مطلب بحث جالبی است.
استاد: حداکثر اینطور جواب میدهیم، میگوییم انسان با حیوان هیچ تفاوتی ندارد الّا اینکه او از نظر زیست شناسی سلسله اعصاب و مغزش تکامل بیشتری پیدا کرده. ولی آیا با نوع کاری که او میگوید، تکامل مغز قابل توجیه است؟ این همه که دم از علم میزنند، آیا علم این مطلب را قبول میکند که تکامل مغز انسان فقط معلول کار بیشتر انسان است آنهم چنین کاری؟
- البته تکامل مغز را اینطور توجیه کرده که انسان وقتی کار کرد شد انسان، بعد در طول اینکار و تولیدش لازم دید که ...
استاد: همان اول که «کار کرد، شد انسان» بحث سر همین جاست. با اینجور کارها
[١] استاد: در واقع کار. از تولید، بیشتر نظرشان به عامل کار است.