فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٣٦ - اصل عدالت و اصل وحدت
میتواند باقی بماند. اما اگر نوسانش از آن بیشتر یا کمتر شد از بین میرود. همین طور سایر عناصر. یا در بدن انسان، در حسابهای امروز، خون یک میزان معینی از فشار باید داشته باشد که اگر از یک حد معین پایینتر بود انسان میمیرد و اگر از حد معین دیگری بالاتر بود باز هم انسان میمیرد. ولی در این حدود متوسط انسان میتواند زنده بماند. گویا اگر فشار از ٤ پایینتر بیاید انسان میمیرد، از آن طرف هم اگر از ٢٥ بالاتر برود انسان میمیرد. حد متوسط و آن که میگویند فشار خون متعادل است مثلًا ١٣ است. یا میگویند گلبولهای سفید خون از یک میزان معین نباید بیشتر باشد [و] از یک میزان معین و از یک حد دیگری نباید کمتر باشد، باید متوسط باشد. بین اینها، در هر حدی باشد، انسان زنده است. آن هم یک حالت متوسطی دارد. یا فلان ویتامین در بدن انسان اگر از یک مقدار معین بیشتر باشد عوارض سوئی دارد و بسا هست کشنده باشد، از یک مقدار معین هم کمتر باشد همینطور. ولی حد متوسطش نوسان دارد که باز یک حد معتدل دارد. یعنی هر ترکیبی نوعی تعادل دارد که اگر این تعادل بهم بخورد آن مرکب منحل میشود، ولی این تعادل خودش یک نوسان دارد.
جامعه یک ترکیبی است از افراد. این هم یک حالت تعادل دارد که البته خود آن حالت تعادلش باز یک نوسانی دارد. برای اینکه جامعه باقی بماند باید آن تعادل در جامعه به وجود بیاید. اگر تعادل جامعه چه در جهت افراط و چه در جهت تفریط بهم بخورد این جامعه متلاشی میشود.
مسئله عدالت در جامعه همین است. عدالت اجتماعی که میگوییم و میگویند، یعنی جامعه ترکیبی است از افراد، باید در این ترکیبْ تعادلی برقرار بشود. البته این تعادل جنبههای روحی و جنبههای مادی دارد. مثلًا استثمار فرد فرد دیگر را، جامعه را از تعادل میاندازد. این استثمارها اگر زیاد بشود اصلًا جامعه را به نابودی میکشاند. اینکه میگویند که ظلم جامعه را به فنا میکشاند: الْمُلْک یبْقی مَعَ الْکفْرِ وَ لایبْقی مَعَ الظُّلْمِ چرا لایبْقی مَعَ الظُّلْمِ؟ برای اینکه ظلم ترکیب جامعه را از اعتدال خارج کردن است و این خارج کردن از اعتدال اگر به یک حد معینی برسد منجر به انفجار جامعه میشود.
اصل عدالت و اصل وحدت
پس این نظریه هم میگوید که جامعه یک وجود عینی و شخصی دارد، و هم جامعه را متحول و متکامل میداند اما آنچه را که او به نام سوسیالیسم یا به نام عدالت و وحدت