فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١٠ - آیا انسان بالطبع اجتماعی است؟
این است که در یونان زندگی به اصطلاح زندگی دولت شهری بوده، یعنی هر شهری خودش یک جامعه مستقل بوده، و چون هر شهری یک جامعه مستقل بوده شهری زیستن مساوی با اجتماعی زیستن بوده است. بعد هم که در دورههای اول اسلامی این لغت را به عربی برگرداندند همان کلمه «مدینه» را آوردند، ولی اینها وقتی میگویند انسان مدنی بالطبع است مقصودشان این است که اجتماعی بالطبع است. لغت «مدنی» که آمده به اعتبار ترجمه همان لغت قدیمی یونانی است که در آنجا مدینه و اجتماع هر دو یک مفهوم داشته است.
آیا انسان بالطبع اجتماعی است؟
به هر حال مسئله این است که آیا انسان بالطبع اجتماعی است یا بالطبع اجتماعی نیست؟ نقطه مقابل اینکه میگوییم انسان بالطبع اجتماعی است این است که انسان بالاضطرار (به یک معنا) یا بگوییم به حسب قرارداد (به یک معنی دیگر) اجتماعی است. اینها شکلهای مختلفی پیدا میکند.
در قرن هجدهم عدهای پیدا شدند و در رأس آنها ژان ژاک روسو که این نظریه را بکلی طرد کردند. او در کتاب قرارداد اجتماعی- که ترجمه و چاپ شده و از کتابهای خوب قرون اخیر شمرده میشود- تقریباً این مطلب را تأیید کرد که انسان به حسب طبع خودش انفرادی است و به حسب قراردادْ اجتماعی است، زندگی اجتماعی برای انسان یک زندگی قراردادی است. آنوقت نظیر اجتماعات قراردادی میشود که در داخل جامعه صورت میگیرد، مثل یک شرکت که تأسیس میشود. فرض کنید یک واحد فرهنگی تأسیس میشود. این واحد فرهنگی خودش یک جامعه کوچک است اما این جامعه کوچک مسلّم یک اجتماع طبیعی نیست. اگر عدهای مثلًا آمدند مؤسسه علوی را به وجود آوردند، یک ریشهای در طبیعت اینها وجود ندارد بلکه اینها به حسب قرارداد یعنی با فکر و اندیشه و انتخاب [به این کار دست زدهاند، یعنی] هدفهای مشترکی داشتهاند و به حسب آن هدفهای مشترک آمدهاند این زندگی اجتماعی فرهنگی را انتخاب کردهاند که یک واحد فرهنگی به وجود آوردهاند. حرف روسو این است که زندگی اجتماعی برای انسان چنین زندگیای است، بنابراین طبیعی نیست.
گفتیم طبیعی نبودن با دو تعبیر بیان میشود: یکی به شکل اینکه طبیعی نیست، قراردادی است، یعنی صد درصد یک امر اختیاری است. انسانها به حسب طبع منفرد