فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٣٣ - جبر تاریخ و مسئله آزادی و اختیار
[نتیجه میگیریم که از نظر اینها] جامعه جبراً و بدون اختیار خودش یک مراحلی را طی میکند و تاریخ با یک دینامیسم ذاتی بدون اینکه اراده انسانها در آن دخالت داشته باشد از مرحلهای به مرحلهای میرود تا به سوسیالیسم میرسد. سوسیالیسم نه میتواند در مراحل قبل وجود داشته باشد و نه میتواند در این مرحله وجود نداشته باشد. میشود جبر تاریخ. پس سوسیالیسم یک پدیده است ولی یک پدیده تاریخی و یک مرحله مشخص از تاریخ، نه یک امری که به اراده انسانها بسته بوده است، یک چیزی که اگر انسانهای ده هزار سال پیش هم تصمیم گرفته بودند میتوانستند جامعه را وارد مرحله سوسیالیستی بکنند و اگر نخواستند نه؛ یا مردم این زمان در وقتی که تاریخ میرسد به مرحلهای که باید سوسیالیسم باشد، به تصمیم آنها مربوط باشد که اگر بخواهند جامعه را سوسیالیست بکنند میکنند نخواهند نمیکنند؛ نه، به اراده آنها بسته نیست.
در اینجا مسئله جبر تاریخ مطرح میشود و جبر تاریخ با آزادی و اختیار انسان منافات پیدا میکند و بعد انسان یک حالت دست بستهای در مقابل جبر تاریخ پیدا میکند. این است که مارکس و دیگران را به دست و پا انداخته که پس تکلیف آزادی و اختیار انسان چه میشود؟ آیا انسان، دیگر هیچ آزادی در مقابل این [پدیده] ندارد؟ او میآید از آزادی یک تفسیر خاص میکند، میگوید آزادی چیزی جز آگاهی به ضرورت تاریخ نیست. انسان همین مقدار میتواند و آزاد است که خودش را در این مسیر تاریخ قرار بدهد و از مواهب تاریخ استفاده کند یا خودش را کنار بکشد و فانی بشود؛ نه اینکه انسان آزاد است که تاریخ را اینجور بکند یا آن جور، جلویش را بگیرد یا نگیرد. یک چنین آزادی انسان ندارد. تاریخ در هر مرحله خودش جبراً به آن مرحله منتهی میشود. انسانها این مقدار آزادی دارند که میتوانند به ضرورت تاریخ آگاه بشوند و خودشان را همگام با تاریخ بکنند، پس به خودشان واقعیت بدهند، و میتوانند با تاریخ مبارزه کنند و خودشان را نیست و نابود نمایند.
البته یک مقدار بیشتر آزادی برای انسان قائل میشود که انسان میتواند تاریخ را ذرهای کند یا تند کند اما مسیرش را نمیتواند عوض کند و جلویش را نمیتواند بگیرد. درست مثل یک سیل مقاومت ناپذیری که در یک رودخانه حرکت میکند. انسان مثل یک فرد شناگری است که در این مسیل میافتد. دو کار از او ساخته است: یکی اینکه خودش را با حرکت آب منطبق کند، با آب حرکت کند، فقط مراقب باشد سرش به این سنگ و آن سنگ نخورد؛ دیگر اینکه با این آب مبارزه کند- که قابل مبارزه نیست- و خودش را فانی