فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٤٤ - ٢ نظام ملوک الطوایفی
آورد. همچنین ریش سفید باید کسی باشد که مردم بتوانند او را بشناسند. اصلًا در جمعیتهای خیلی بزرگ امکان چنین شناساییها به این عناوین نیست و خود به خود از بین میرود.
دوران فئودالیسم دوران ملوک الطوایفی است. در دوران ملوک الطوایفی یک دولت مرکزی وجود دارد و قهراً یک نفر به عنوان سلطان یا شاه یا رئیس جمهور و یا رئیس کل وجود دارد، ولی در عین حال ملوک الطوایفی است به این معنا که همین اربابها در منطقههای مختلف که مالک زمینهای مختلف هستند در همان حال که مالک هستند مَلِک هم هستند، منتها مَلِک کوچک.
مالکند و در همان حال که مالکند و صاحبان اراضی و به اصطلاح ارباب هستند، در میان مردم حکومت هم میکنند، کما اینکه در ایرانِ خودمان تا حدود پنجاه سال پیش که همین دوره امرا و خوانین بوده، همینطور بوده است. امیر قاین یک چنین آدمی بوده. او ضمن اینکه یک زمیندار خیلی بزرگ بوده و مردم آن وضع را داشتند، ضمناً امیر هم بوده، یک امیری که دارای نیمه استقلال هم بوده یعنی اینچنین نبود که اگر مثلًا ناصرالدین شاه در تهران میمرد با یک ابلاغ کوچک مظفرالدین شاه که «جناب امیر قاین شما تشریف بیاورید، یک کس دیگر را میخواهیم به جای شما بفرستیم» قضیه عملی باشد؛ امکان نداشت. به حسب ظاهر و تشریفات چرا، برایش ابلاغ صادر میکرد، خلعت میفرستاد؛ او هم جواب میداد و در تشریفاتْ خودش را رعیت و نوکر این قلمداد میکرد اما در معنا دارای نوعی استقلال بود و به این سادگیها و به این آسانیها امکان نداشت مگر اینکه اگر دولت مرکزی میخواست یکی از آنها را بردارد با قدرت و زور و توپ و تفنگ و سرباز و این حرفها برمیداشت. یا مثلًا امیر بجنورد، امیر شاهرود (امیر اعظم) که قصهها از او نقل میکنند و داستان کشته شدنش هم خیلی داستان عجیبی است. یک جنایات عجیبی کرده بود که بعد همان نوکرهای خودش ریختند به سرش و او را کشتند؛ و در هرجا اینجور بوده است.
ریشه نظام ملوک الطوایفی
در نظام ملوک الطوایفی یک دولت مرکزی وجود دارد. حال فلسفه این دولت مرکزی چیست؟ چه چیز این دولت مرکزی را به وجود آورده؟ اینها ناچار باید با همان تکامل ابزار تولید قضیه را توجیه کنند؛ ما که نتوانستیم بفهمیم در اینجا چگونه تکامل ابزار تولید به این مسئله منتهی شده.ولی اصل قضیه چیز دیگری است و آن این است: ملوک الطوایفی