فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٦٨ - مسئله فروش نیروی کار
باقی دیگرِ زمینها را تقسیم کردند. بعد رفت یک یا چند تراکتور خرید و آنجا را با عمله کم زیر کشت برد، چون هر تراکتوری یک یا دو نفر بیشتر کارگر نمیخواهد. به اندازهای که آن ٢٤٠ نفر زمین را تحت زراعت میآوردند این شخص با دو تا تراکتور و چهارتا آدم زیر زراعت میآورد. نه احتیاج به داروغه داشت نه احتیاج به دشتبان داشت نه احتیاج به سرسالار داشت و نه احتیاج به افراد دیگری؛ یعنی ماشین در اینجا هیچ خصلت اجتماعی ندارد و سبب نمیشود که کارگرها بیایند جمع بشوند که بعد خطری برای اربابها به وجود بیاورد.
پس بعضی از ماشینها اینطور است. البته بعضی از ماشینها مثل کارخانه ذوب آهن آنطور است. تازه آن هم در سطح بالایش- این گونه که از آمریکا و غیره نقل میکنند- در این جهت تعالی پیدا میکند که ماشین کار را از دست کارگر بگیرد، تدریجاً بر توسعه ماشین افزوده و از عدد کارگر کاسته میشود که این تئوری مارکس هم از این جهت دارد تضعیف میشود.
مسئله فروش نیروی کار
مسئلهای که عرض میکردیم، راجع به ماهیت طبقه پرولتاریا بود که از نظر اینها ماهیت این طبقه با ماهیت آن طبقات [یعنی طبقات کارگر در قبل از دوره سرمایه داری] فرق دارد. من عرض میکنم که چه فرقی دارد. مگر او نیروی کارش را نمیفروخت؟ مگر یک کلفت یا نوکری هم که قدیم در یک خانه میآمد خدمت میکرد اجیر میشد و ماهانه مثلًا پنجاه تومان میگرفت نیروی کارش را نفروخته بود؟ نیروی کارش را فروخته بود. همینطور آن کسی که میآمد در کشاورزی یا در کارهای دیگر [اجیر میشد.] من نمیفهمم از این جهت چه تفاوتی هست میان این طبقه و آن طبقه؟ تفاوت میان ابزار تولید هست- که قبول کردیم- ولی اینکه ماهیت این طبقه با ماهیت آن طبقه فرق داشته باشد و فرقش این است که این نیروی کارش را اجباراً میفروشد و آن نیروی کارش را اجباراً نمیفروشد، [قابل درک نیست.] اگر نیروی کار فروختن مطرح باشد در هر دو جا هست، و اگر اجبار مطرح باشد آن هم در هر دو جا هست. وقتی که کار زیاد باشد و کارگر کم، هیچ اجباری هم ندارد، خیلی هم گران میفروشد. وقتی که کار کم باشد و کارگر زیاد، مجبور است کارش را به قیمت کمتری بفروشد. خلاصه این وضع در سابق هم وجود داشته الآن هم وجود دارد.