فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٦١ - آثار منفی تکامل جامعه از نظر تقسیم کار
میکند اصلًا از موضوع رشتههای دیگر کاملًا بیاطلاع است و نمیداند آنجا به اصطلاح سر کی را میتراشند. او فکرش با این علم ساخته میشود و این با علم دیگری، که این با علم او آشنا نیست و او با علم این آشنا نیست. او وارد یک صنعت میشود، این وارد صنعت دیگری میشود. اصلًا صنعتِ این با صنعتِ او بکلی متغایر است. این از کار او هیچ سر در نمیآورد، او از کار این هیچ سر در نمیآورد. شغلهای دیگر: در تهرانِ صد سال پیش، همه مشاغل چند تا مغازه بوده. حالا شما میبینید فروشندگیهای مختلف و چندین نوع مغازه پیدا شده که بسیاری از اینها اصلًا نمیدانند آن دیگری فروشنده چیست.
آثار منفی تکامل جامعه از نظر تقسیم کار
تکامل جامعه از نظر تقسیم کار خواه ناخواه یک خطر بزرگ اجتماعی به دنبال خودش دارد و آن جدا کردن انسانها از یکدیگر است. قهراً فکر مشترک، عاطفه مشترک و گرایش مشترک در مردم کمتر وجود پیدا میکند و چون انسان ساخته میشود با علمی که تحصیل میکند، ساخته میشود با فنی که دارد، ساخته میشود با شغلی که دارد، انسانهایی که ساخته میشوند بکلی با یکدیگر متبایناند.
بعلاوه چون کارها اختصاصی میشود، این مسئله تقسیم کار که میگویند سبب تکامل جامعه است- و راست است، سبب تکامل جامعه است- سبب نقص فرد است. ماشین کارش آنقدر دقیق شده که حتی کارگری که در یک کارخانه است سر از کار آن کارخانه در نمیآورد، فقط یک کار بسیار کوچکی مثلًا مراقبت کردن از حرکتِ فلان جزء این ماشین را به او سپردهاند که تو همیشه باید مراقب آن پیچ باشی که شل نشود. یک عمر چیزی که در دنیا میشناسد فقط همین پیچ است.
از باب اتحاد عاقل و معقول که هرکسی هرچه را فکر بکند مفکر و فکر یکی میشود، بعد او اصلًا یک آدمی میشود که خواب هم اگر ببیند همیشه همان را خواب میبیند، در بیداری هم فقط آن را میبیند.
وقتی تقسیم کار خیلی زیاد شد هر انسان، مخصوص یک کار میشود و ساخته این کار میشود، پس انسانیتی که مشترک میان انسانهاست کجا رفت؟ آن دیگر قربانی میشود. این است معنی اینکه اینها مدعی هستند که وقتی صنعت خیلی پیشروی میکند و کار کارگر تقسیم و یک کار جزئی میشود و بعد یک عمر فقط به همان یک کار باید مشغول بشود، او تبدیل به یک ابزار میشود، یعنی این دیگر انسان نیست، خودش میشود مثل یک ابزار، که اینها میگویند نوعی «از خودبیگانگی» است. آنوقت این انسان