فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٩٠ - ریشه های برده داری
فردا بیا، فردا برو پس فردا بیا. آخرش خلاصه به این گفت باید پول بدهی. این بیچاره هم پول نداشت. گفت حالا پول نداری پس جنسی چیزی بردار بیاور. گفت هیچی ندارم. آخرش گفت پس باید مرا از در این اتاق تا در آن اتاق کول کنی! (خنده حضار و استاد). بشر است دیگر، دندانش را گرد کرده که رشوهاش را بگیرد. میگوید حالا که تو هیچ چیز دیگر نداری پس لااقل باید من را کول بکنی از اینجا تا آنجا ببری.
عرض کردیم که همه اینها میتواند علل مختلف برده داری بشود. اینها هم به بعضی از همین علل اشاره کردهاند. مسئله این است که تکامل ابزار تولید به این حالت جبری که اینها میگویند درست نیست. اینها گاهی به این صورت میگویند ولی بعد در بیانات خودشان مجبورند به خلافش اعتراف کنند. اگر مطلب به این شکل میبود میتوانست حرف اینها قابل توجیه باشد که در دوره اشتراک اولیه به علت نبودن یک امر قابل تملک و قابل ذخیره و به علت اینکه نقص وسایل تولید در حدی بوده است که هرکسی فقط به اندازه قوت روزانه خودش میتوانست به دست بیاورد نه بیشتر، طبعاً دیگر امکان استثمار وجود نداشت. آنوقت افراد انسان مثل مرغهایی میشدند که با یکدیگر حرکت میکنند به دانه چیدن؛ هر مرغی حداکثر کاری که دارد این است که با نوک خودش دانهای بچیند و بیاورد و به بچه هایش بدهد. حالا در حدی که برای بچه هایشان هم ذخیره میکنند، این حد اکثر امکان مرغهاست ولی برای مرغ شاید امکان اینکه او را مجبور کنند که تو دانه بچین بیاور به دهان من بگذار وجود ندارد، زیرا زحمتش برای [آن مرغ استثمارکننده] همان مقدار است که خودش این کار را بکند.
اگر به این شکل میبود میگفتیم که در دوره اشتراک اولیه به دلیل نبودن چیز قابل ذخیره کردن (چون ابزار تکامل پیدا نکرده بوده و شغل و فن و کشفیات بشر هنوز به این حد نرسیده بوده است) امکان استثمار وجود نداشته است. تدریجاً تجربیات بشر افزایش پیدا میکند و به قول ما بر تجربه بشر افزوده میشود. همانطور که یک فرد هرچه بیشتر زندگی میکند بر تجربهاش افزوده میشود، نوع بشر هم هرچه بیشتر زندگی میکند بر تجربه نوع افزوده میشود، چون هر نسلی نتیجه تجربه خودش را زبانی به نسل دیگر میآموزد. البته از وقتی که بشر قلم و نوشتن یاد گرفت یک جهش فوق العادهای در این جهت شد که تجربهها روی یکدیگر متراکم و اندوخته بشود. بسیار خوب، بشر تحول و تکامل پیدا میکند و به تبع بشر تکنیک و فن بشر هم تکامل پیدا میکند.
آنوقت بشرِ متکامل شده میتواند مازاد بر مقدار مصرف خودش به وجود بیاورد، بعد مبادله در کار