فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٠ - توجیه دیگر و نقد آن
استعدادش هم لایتناهی است. (حال ما به لایتناهی بودن آن که اینها هم قبول دارند کار نداریم، آنها بیخود هم قبول دارند و روی مبنای خودشان نباید قبول داشته باشند، ما باید قبول داشته باشیم.) اصلًا این استعداد تکامل از کجا پیدا شد؟ چرا حیوانات درجا میزنند و انسان اینطور است؟ اینها راهی ندارند که اینجا بیان کنند، آمدهاند مسئله ابزارسازی را مطرح کردهاند در صورتی که غریزه تکامل خواهی است، ابزارسازی یعنی چه؟! شما اگر کتابهای اینها را در باب تکامل اجتماعی بخوانید میبینید میخواهند تمام تکاملهای اجتماعی را مولود تکامل ابزار بدانند، یعنی مولود یک نیاز مادی و یک بهم خوردن تعادل اجتماعی؛ میگویند سازمانهای اجتماع یک نوع بینظمی و بهم خوردگی پیدا میکند، تعادل بهم میخورد، بعد جامعه برای اینکه میل دارد بازگشت به تعادل بکند ناچار است که خودش را جلو بکشد. خلاصه به یک شکل مکانیکی میخواهند این را توجیه کنند، در صورتی که مطلب اینطور نیست. مطلب جز این نیست که انسان کمال خواه و کمال جو و پیشرو است و پیشروی در ذات انسان است. آیا اینکه انسان بعد از آنکه همه چیزش تأمین شده تازه آهنگ کره ماه را کرده، مولود یک نیاز مادی است؟ یا [تکامل انسان] از یک نظر مولود آن کاوشگری انسان یعنی همان علم جویی و حقیقت جویی است و اینکه میخواهد بفهمد، و از نظر دیگر مولود کمال جویی انسان است، مولود این که میخواهد طبیعت را هرچه بیشتر در تسخیر خودش قرار بدهد بدون اینکه احساس نیازی بکند یعنی یک جبر و اجباری وادارش کرده باشد.
البته خیلی جاها هم ممکن است که مولود احتیاج باشد، مثلًا سیل میآید میخواهد شهر را خراب کند، مردم به فکر سیل بند میافتند. ولی تمام حرکتهای انسان مولود عطش درونی انسان است. اینها منکر عطش درونی هستند. عطش درونی انسان غیر از نیاز است. حتی در مسیرهای انحرافی این گونه است. مثلًا انسان همین قدر که دنبال جاه طلبی میافتد دیگر سیرشدنی نیست:
هفت اقلیم ار بگیرد پادشاه | همچنان در بند اقلیمی دگر | |