فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٤ - کار تبلیغاتی غیر از کار علمی است
استاد: نه، آن یک کار تبلیغاتی است. اصطلاح شیرینی را شخصی به کار میبرد، علم ادبی را میگفت علوم چرک تاب، که هر رنگی انسان به آن بزند تحمل میکند. بعضی پارچهها چرک تاب نیستند، یک لکه کوچکی که رویش باشد پیداست. علوم دقیقه چرک تاب نیستند. اگر انسان بخواهد چیزی غیر از آنچه که منطق اقتضا میکند به آن اضافه کند مثل پارچه سفیدی که یک ذره لکه رویش پیدا شود خودش را نشان میدهد. ولی یک علومی هست که روشنی آنها را ندارد، به یک پارچه مشکی میماند که انسان دوسال میپوشد، یقهاش آنقدر چرک میگیرد که اگر بخواهند بشویند یک تشت را کثیف میکند، اما نشان نمیدهد که چرک شده. حال تاریخ را یک کسی مطابق میل خودش تفسیر میکند (اینها شیادی است)، کیست که بعد برود و شواهد دیگری را از این طرف پیدا کند؟ میگویند فلان حادثه تاریخی که واقع شد به این علت بود. مردم هم اینها را میخوانند.
حال یک کسی باید برود تاریخ را زیر و رو کند شواهد دیگر بیاورد و بگوید اینها دروغ و شیادی است. علم دو گونه نیست. علم یک گونه است. گاهی اینها علم نیست. همینطور یک فرضیاتی در یک زمینههایی میدهند و میروند، بدون دلیل. خود حرفهای اینها در همین جا، وقتی انسان خوب دقت کند میبیند همه اینها فرضیه است و بدون یک دلیل حسابی. وقتی انسان عرفان و اصول مادی دکتر ارانی را میخواند میبیند از اول تا آخرش دنیا را مطابق میل خودش شرح و تفسیر کرده است. هرجور دل خودش خواسته همان را گفته است. مثل اینهایی که میخواهند حافظ یا خیام را مطابق میل خودشان تفسیر کنند. انسان بخواهد مطابق میل خودش تفسیر کند خیلی ساده است. یک جمله را در نظر میگیرد، بعد دنبال همان جمله را میگیرد و میرود، این جمله را هم از کل خودش جدا میکند، بعد هرطور خودش خواست اظهارنظر میکند.
می گویند صادق هدایت راجع به خیام کتابی نوشته است. گویا نظامی عروضی یک جمله مبهمی درباره خیام گفته است. کتابی که نظامی عروضی در تاریخ دارد از نظر ادبی معتبر است ولی از نظر تاریخی کتاب بیاعتباری است. همین امروزیها معتقد به بیاعتبار بودنش هستند. راجع به حج رفتن خیام یک جملهای آنهم دو پهلو نوشته که آن جمله دو پهلو میرساند که خیام در زمان خودش مورد حمله و تکفیر قرار گرفت و رفت مکه و برگشت و بعد از آنکه آمد دیگر زبان بست.
از این کلمه فهمیده میشود که حج خیام از روی صمیمیت و عقیده نبوده و به خاطر ترس مردم بوده است. همین یک جملهای که یک مورخ گفته، انگار تمام آنچه درباره خیام گفتهاند همین یک جمله بوده است. آن وقت