فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢١٤ - دولت در کمونیسم نهایی
عین عدم تساوی نسبتی که قبلًا وجود داشته حالا هم باید وجود داشته باشد. قهراً آن سؤال مطرح میشود که آیا برای یک دولت سوسیالیستی مثل دولت شوروی بعد از شصت سال هنوز جامعه جامعه طبقاتی است؟ باز هم جامعه استثمارشونده و استثمارکننده وجود دارد؟ هنوز هم طبقهای که حکومت را در دست دارد استثمارشونده است؟! باز فشاری که میآورد، به استثمارکننده وارد میآورد؟ دیگر استثمارکنندهای وجود ندارد. تو که شصت سال است تمام قدرتها را به دست گرفتهای و همه اسباب و ابزار تولیدها را هم اشتراکی کردهای، مالکیت ابزار تولید را از دست آن طبقه گرفتهای، دیگر طبقه استثمارکنندهای وجود ندارد. وقتی که وجود ندارد، پس کی میخواهد بر کی فشار بیاورد؟ عجالتاً دیگر استثمارشونده و استثمارکنندهای نیست ولی در عین حال دیکتاتوری هست، پس معنایش چیست؟ حالا دیگر استثمارشونده و استثمارکننده نیست، فقط یک حزب ده پانزده میلیونی وجود دارد و یک جامعه غیرحزبی صد و نود میلیونی. این حزب به نام طبقه پرولتر و به نام آن صد و نود میلیون دیگر- که آنها دیگر هیچ استثمارکننده و بورژوا نیستند- دارد بر آنها فشار میآورد، یعنی یک طبقه جدید به نام حزب [به وجود آمده در حالی] که اصلًا دیگر پای استثمارشونده واستثمارکننده در میان نیست.
- مگر سایر مردم در حزب نیستند؟
استاد: نه، نیستند. اتفاقاً از مسائلی که مکرر هم گفتهایم همین است که اینها چرا اجازه نمیدهند که این صد و نود میلیون دیگر در این بهشت وارد بشوند؟ برای همین است که اگر همه بخواهند وارد بشوند، دیگر یک تساوی عمومی برقرار میشود. واقع مطلب این است که این یک امتیاز اقتصادی و غیر اقتصادی برای یک حزب در مقابل یک اکثریت شده است، یعنی یک حکومت اقلیت بر اکثریت. الآن در شوروی یک طبقه جدید به نام حزب کمونیست روی کار آمده است، به این اسم که ما نماینده طبقه پرولتر هستیم، طبقه پرولتری که شاید صد میلیون یا بیشتر از طبقه کارگر در آنجا باشد که داخل حزب کمونیست نیستند و از همه مزایا هم محرومند.
دولت در کمونیسم نهایی
مسئله دیگر- که آن را در این کتاب مطرح نکرده است- این است که میگوید فعلًا در