فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨٩ - ریشه های برده داری
رباها و رباخواریها رایج بوده است؛ چون مسئله سود پول را یک امر مشروع میدانستند و مالکیت را هم یک امر مطلقی میدانستند که به هر حال اگر یک کسی مالک یک چیزی شد و حق مالک از بین رفت، به هر شکل شده باید وصول بشود. ربا را هم که امری مشروع میدانستند. معمولًا اشخاصی هم که دچار ربا میشدند [از عهده آن بر نمیآمدند.] انسان همین قدر که زیر بار قرض ربوی رفت، همه کس قدرت ندارد که آن را یکدفعه ریشه کن کند. یک انسان نیازمند پول ربوی گرفته و حداکثر آنچه که بتواند بدهد به قدر منافع آن پول است و گاهی کمتر از منافعش. بعد این امر همیشه وجود دارد (تا ریشه در آب است امید ثمری هست)، بعد کم کم ربا بر نیروی کار او غلبه میکند، وقتی غلبه میکند دیگر نمیتواند بپردازد، در نتیجه [رباگیرنده میگوید] پس خودت بیا برده بشو.
- این مسئله طرز فکر بردگی را توجیه نمیکند.
استاد: چرا، طرز فکرش را هم توجیه میکند، یعنی از محترم بودن مالکیت ثروت به اینجا میرسد.
مالکیت که بالاخره باید باشد؛ حالا که آن باید باشد پس برای جبران آن، این قضیه واقع میشود.
- در مراحل اولیه که اینطور نبود.
استاد: این یکی از علل است؛ میخواهم بگویم ریشه بردگی یک امر نیست، علل متعددی در دنیا بوده است.
در شهرستانها، قصبهها و دهات و فرمانداریها معمول است، اغلب عصر که میشود رؤسای ادارات دور همدیگر جمع میشوند و قدم میزنند. این افراد در یک مجلسی با همدیگر نشسته بودند. صحبت نیزه بازی هایشان میشود که از مردم با چه بهانههایی پول وصول میکنند. هرکسی شاهکارش را در این قضیه بیان میکرده است. آخرش نماینده رئیس ثبت یک کاری از کارمندش گفته بود که این دیگر در آنجا برنده شده بود و آن این بود که یکی از مراجعه کنندگان پروندهای داشته که در بایگانی بوده است. او باید برود از بایگانی بگیرد. خوب، آن که ضبّاط و بایگان است مفت و مجانی نمیدهد، رسم بر این است که به او پول بدهند (البته نباید بدهند) تا برود پرونده را بیاورد. بایگان گفت امروز برو