فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٥١ - دموکراسی در گذشته
دموکراسی تا یک حدی طبقاتی بوده ولی در عین حال در میان آن افراد دموکراسی به معنی واقعی وجود داشته است.
محترم بودن حکومت قانون (نه حکومت افراد) در یونان قدیم به قدری قدرت و قوّت داشته که هنوز دنیای امروز به آن نرسیده است. سقراط ظالمانه محکوم میشود ولی وقتی که محکوم میشود، به قانون گردن مینهد. به او پیشنهاد فرار میکنند، فرار نمیکند؛ میگوید قاضی از قانون سوء استفاده کرده یا اشتباه کرده ولی من قانون را نمیشکنم و خرد نمیکنم، بعد از اینکه قانون مرا محکوم کرده دیگر من فرار نمیکنم و میمیرم.
ابوذر- که شاید این مطلب را خیلی از افراد نمیتوانند به این شکل قبول کنند و باورشان نیاید- یک منتقد بسیار شدیدی از حکومت وقت خودش یعنی حکومت عثمان است به طوری که علیه او شعار میدهد، سر چهارراهها میایستد و آیه قرآن را میخواند: وَ الَّذینَ یکنِزونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لاینْفِقونَها فی سَبیلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ الیمٍ [١]. این کار را برای چه میکند؟ چون خود همان قانون که اسلام است نه فقط به او اجازه داده، بلکه امر کرده که باید تو از این حکومت انتقاد کنی. اما مسئله انتقاد کردن از وضع موجود و حتی از قوانین ظالمانه موجود یک مطلب است، هرج و مرج ایجاد کردن یک مطلب دیگر است. او کوشش میکند حکومتی مثل حکومت عثمان را از بیخ ساقط کند.
آن یک حساب جدا دارد. ولی تا وقتی که این حکومت وجود دارد، در قوانینی مثل قوانین مدنی که انتظام فعلی روزمره اجتماع به آن بستگی دارد چطور؟
یک مثال عصری میزنم. فرض کنید یک کسی با حکومت وقت مخالف است و میخواهد آن را ساقط کند. این یک حساب است، ممکن است حداکثر کوشش را هم بکند. ولی آیا این سبب میشود که وقتی رانندگی هم میکند بگوید این قوانین راهنمایی مگر مربوط به همین دستگاه نیست که ما با آن مبارزه میکنیم؟ من دیگر از راست نمیروم از چپ میروم، من سر این چهارراه به این چراغ قرمز اعتنا نمیکنم و عبور میکنم. این، کار غلطی است. این کار بر ضد حکومتی که این شخص میخواهد با آن مبارزه کند نیست، بر ضد جامعه است. به تعبیر امیرالمؤمنین علیه السلام: وَ لابُدَّ لِلنّاسِ مِنْ امیرٍ بَرٍّ أو فاجِرٍ [٢]. در این گونه مسائل این [اصل] باید محفوظ بماند. یا کسی بگوید میخواهم روشنایی نباشد،
[١] توبه/ ٣٤.[٢] نهج البلاغه، خطبه ٤٠.