فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢٦ - نقد این نظریات
معتقدند و آن را یک امر فطری برای بشر و یک هدایت الهی ماورائی برای نوع بشر میدانند که به وسیله یک فرد از افراد، نوع هدایت میشود. یک عده دیگر مثل دورکهیم که اصلًا برای مذهب ریشه الهی قائل نیستند، این حرفها را هم دیگر قبول ندارند، مسئله روح جمعی را معتقد هستند (یعنی یک نظریه جامعه شناسانه و روانشناسانه هر دو) که وقتی جامعه پیدا میشود، در بشر دو حس، دو «من» پیدا میشود، یک منِ فردی و یک منِ جمعی؛ انسان وقتی خودش را احساس میکند، به صورت دو من احساس [میکند،] گاهی خودش را «من» احساس میکند به عنوان یک فرد، گاهی خودش را «من» احساس میکند به عنوان جمع. بعد معانی اخلاقی، معانی مذهبی و حتی معانی هنری را مولود روح جمعی میداند و میگوید تا بشر هست جامعه وجود دارد، تا جامعه وجود دارد روح جمعی وجود دارد و تا روح جمعی وجود دارد مذهب وجود دارد.
- اینجا بین دو نظری که شما فرمودید ترکیب کرده؛ نظریه ترس و نظریه ایجاد مذهب از جامعه طبقاتی، ایندو را با هم ترکیب کرده به شکل یک نظر ذکر کرده است.
استاد: به شکل یک نظر نیست، دو نظر است ولی در نظریه ترس نظریه جهل هم گنجانده شده.
- اینجا میگوید آن نظر دوم یعنی نظر ایجاد مذهب به شکل سازمان یافته از بطن جامعه طبقاتی، در واقع تکامل و ادامه نظریه مذهب به شکل جهل یا ترس است.
استاد: این هم همان را میگوید. تکاملِ آن است، پس منبع و ریشه نیست. میگوید بعدها در وقتی که جامعه شکل طبقاتی پیدا کرد [مذهب] مورد استفاده اربابان قرار گرفت ولی قبل از این هم وجود داشت و قهراً وقتی که مورد استفاده اینها قرار گرفت [تغییر شکل پیدا کرد.] مسئله تغییر شکل مذهب را هم بعد ذکر میکنند که مذهب نیز در هر دورهای شکلش ثابت نیست، عیسویت