فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠٧ - دولتهای دموکرات
یک طبقه معین هستند، برای اینکه از نظر اینها اگر جامعه جامعه طبقاتی باشد قهراً قوانین و مقررات هم قوانین و مقررات طبقاتی خواهد بود و دولت هم عدالت را در حفظ همان قوانین موجود میداند و فرض این است که آن قوانین موجود هم ظالمانه است، پس خود آن دولت قهراً یک دولت ظالم و ستمگر میشود و خلاصه دموکراتترین دولتها در عصر حاضر آن دولتی است که در مقابل ملت قانون شکنی نمیکند. (البته او به این تعبیر نگفته ولی ما حرف او را اینطور تعبیر میکنیم.) دولت دموکرات در جامعه طبقاتی یعنی دولتی که خود آن دولت قانون شکن نیست، یعنی مثلًا انتخابات آن دولت یک انتخابات تقلبی نیست یا تصمیماتی را که نمایندگان ملت در مجلس شورای ملی میگیرند دولت مو به مو اجرا میکند و دولت واقعاً قوّه مجریه همان قوّه مقننه است. ولی اگر بنیاد اجتماعی جامعه یک بنیاد طبقاتی باشد باز در نهایت امر قانونی که وضع میشود قانون طبقاتی است، نمایندگانی که به مجلس میآیند نماینده یک طبقه معین هستند [١] و چون اینطور است بنابراین حکومتهای دموکراسی هم در واقع حکومتهای دیکتاتوری هستند یعنی نماینده یک طبقه معین هستند.
بدیهی است که این [نظریه] نمیتواند قابل قبول باشد. اگر ما واقعاً قبول کنیم- چنانکه نمونهاش در دنیا هست- که یک دولتهای دموکراتی وجود دارند که نماینده همه مردم هستند و برای همه مردم هم حق رأی قائل هستند، آن کارگر و محروم هم حق رأی برای خودش قائل است، بنابراین نمایندگان نمایندگانِ همه مردم بلکه همان اکثریت خواهند بود چون فرض این است که اکثریت محروم هستند و بنابراین دلیل ندارد که بگوییم قوانینی که وضع میشود قوانینی است که به نفع یک گروه معین است.
به هر حال اینها این حرفها را میزنند، منتها بعد به عصر حاضر و دولت انگلستان و نظایر آن مثال نمیزنند. شاید اگر این مثالها را میزدند گیر میکردند. مثالی که ذکر میکنند این است که میروند سراغ دولت یونان قدیم، میگویند که یکی از دموکراتترین دولتهای دنیا دولت یونان قدیم بوده است و یک دموکراسی در آنجا بوده است که نمونه آن دموکراسی در زمان ما وجود ندارد. در آن دولت حتی شرکت در مسائل اجتماعی یک امر اجباری بوده که هرکسی که به سن بیست سالگی میرسد باید در انجمن شهر شرکت کند، شوراها باید چنین باشد، انتخابات هم واقعاً صد درصد طبیعی بوده است. اما وقتی که