فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦٦ - ١ انتقال به دوره برده داری
تحول فرهنگی که در ایران بعد از اسلام پیدا شد و اصلًا در ایران قبل از اسلام نبوده، یک علتش این بود که اسلام مرزها را شکست؛ یعنی رژیم موبدی سابق یک دیوار دور ایران کشیده بود و نه از این طرف چیزی به بیرون درز میکرد و نه از بیرون چیزی به اینجا. آنوقت یک تقالید و عادات و نظاماتی داشت و در واقع یک زنجیرهایی به دست و پای مردم بسته بود که جامعه را به همان حالت نگه میداشت. با به وجود آمدن یک جامعهای که این مرزها و این حدود شکست، یعنی درِ این جامعه به روی جامعههای دیگر باز شد و درِ جامعههای دیگر به روی این جامعه باز شد، جریان تبادل به وجود آمد. این بود که پشت سر خودش حرکت به وجود آورد.
آنها این حرف را اجمالًا میگویند که به همین دلیل، عوامل جغرافیایی مؤثر است؛ یعنی اگر یک مردمی، یک قبیلهای از نظر منطقه جغرافیایی در یک محیطی زندگی میکنند که رابطه اینها با جامعههای دیگر بریده است، اینها ممکن است یک راهی را که جامعههایی در دویست سال طی کردهاند در بیست هزارسال طی کنند. آنوقت میگویند علت عقب ماندگی این جامعههایی که الآن به حالت توحش باقی ماندهاند منطقه جغرافیایی اینهاست، یعنی اینها در یک جایی قرار گرفتهاند که این تبادلها صورت نمیگرفته است. اما جامعههایی که جلو افتادهاند برای این بوده که دروازههای آنها از نظر منطقه جغرافیایی باز بوده، مثلًا جنگها رخ داده (خود جنگ یک عامل تکامل است)، تجارت رخ داده، مسافرت رخ داده، اینها رفتهاند آنها آمدهاند. مثلًا اگر یکی از آثار تمدن در مصر پیدا شده بعد آمده تمام این منطقهها را گرفته، در چین پیدا شده باز سرایت کرده، در ایران پیدا شده باز سرایت کرده و همینطور ... اما آنهایی که شما میبینید به آن حالت اولیه باقی ماندهاند در منطقههایی بودهاند که رابطه تبادل فرهنگی بریده بوده است.
- بالاخره عامل خارجی مؤثر بوده است.
استاد: عرض کردم، اینها عامل خارجی را به عنوان یک عاملِ کمک نفی نمیکنند. یک اصلی هم دارند به نام اصل همبستگی یا تأثیر متقابل که احیاناً «همبستگی تضادها» میگویند. در خود فلسفه هگل هم این مطلب آمده است. دیالکتیک هگل هم یک دیالکتیک تک شاخهای نیست، یعنی اینطور نیست که یک جریان دیالکتیکی همین جور شروع میشود و هیچ رابطهای با جای دیگر ضرورتاً نداشته باشد. گاهی اوقات این جریان