فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢١ - غریزه چیست؟
قدیمی است. قدما بیشتر به طبیعت جاندار «غریزه» میگفتند. مثلًا قائل به دو نوع حرارت بودند: یکی حرارتی که در غیر جاندار هست مثل حرارت آتش و آفتاب، و یک نوع حرارتی که از خود حیات- به عقیده آنها- برمیخاست و به آن حرارت غریزی میگفتند، مثل حرارتی که در بدن انسان هست. میگفتند معلوم است که آتشی در اینجا وجود ندارد و آن مبادئ حرارت که به عقیده آنها در بیجانها هست در اینجا وجود ندارد بلکه یک حرارتی است که از خود حیات برمیخیزد. غرض این است که طبیعت جاندار را «غریزه» میگفتند.
در میان اعمال جاندارها اعمالی هست که با آنچه که ما آن را علم و آگاهی و تفکر مینامیم قابل توجیه نیست. علم و آگاهی و تفکر انسان ریشهای در بیرون از وجود انسان دارد، یعنی انسان از بیرون آن را اکتساب میکند، مثل درسی که انسان سر کلاس یاد میگیرد یا پندی که از پدر میشنود یا راهنماییای که کس دیگری به او میکند. در حیوانات، مخصوصاً در حیوانات پایین مثل حشرات، کارهایی دیده میشود که عملًا از روی کمال آگاهی صورت میگیرد، یعنی امکان اینکه این کار انتخاب نشده باشد و تصادفی باشد وجود ندارد؛ اینقدر رابطه مشخص است. ولی از طرف دیگر با علم و فکر هم به آن شکل که در انسان است (یعنی با اکتساب) قابل توجیه نیست که بگوییم حیوان اینها را یاد گرفته، از یک جایی به او یاد دادهاند آن طوری که به انسان یاد داده میشود؛ کسب کرده: دیده، مطالعه کرده، تجربه کرده، در کتاب خوانده، از یک حیوان دیگری مثل خودش یاد گرفته است. با این حرفها هم قابل توجیه نیست. بنابراین اجمالًا معلوم است که به قول بعضی از امروزیها یک نوع رهنمود درونی که از عمق حیات ناشی میشود- از درون ناشی میشود نه از بیرون- در این حیوان وجود دارد. این حیوان، رهنمودشده به این دنیا میآید، متولد میشود یا سر از تخم برمیدارد و بسا هست که خود او هم علم به علم خودش ندارد، یعنی به کار خودش آگاه نیست. انسان این خصوصیت را دارد که چیزی را که میداند، بعد هم میتواند بداند که میداند. ولی حیوان به راه خودش وارد است بدون اینکه خودش توجه به این رهنمودی خود داشته باشد. ولی این را که از درون خودش دارد غریزی اوست، یعنی طبیعت حیاتی او چنین اقتضایی کرده که این چیز را بداند. اما این چگونه رخ داده؟ این «طبیعت حیاتی» که ما میگوییم، یک کلمهای است که میخواهیم بگوییم خلاصه این از درون خود اوست، یعنی همین قدر میخواهیم بگوییم که به آن صورتهای دیگر نیست. البته در اینجا برای توجیه این مطلب فرضیههای زیادی آوردهاند. یک فرضیه این است که یک نوع تفاهم میان این حیوانات هست با یک زبان دیگری که