فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٨ - ٣ نبودن محصول اضافی
- استثمار در غیر این حالت هم میتواند پیش بیاید، یعنی یک نفری که راحت طلب است خودش کار نکند و از دسترنج فرد دیگری استفاده کند.
استاد: نه، جواب میدهند که این عملًا امکان ندارد، برای اینکه حداکثر میشود مثل حیوان. کی انسان یک حیوان را نگه میدارد؟ آن وقتی که آن حیوان به اندازه خرج خودش که باید زنده بماند بتواند کار کند. اگر یک حیوانی به اندازه مصرف خودش نتواند کار کند میگویید که این به خرجش نمیارزد و دورش میاندازید. و لهذا در سالهای قحطی که حیوانها به خرج خودشان نمیارزند صاحب الاغ الاغش را در بیابان رها میکند تا گرگ بخورد، صاحب اسب اسبش را رها میکند، حتی صاحب گوسفند که میداند گوسفندش را نمیتواند از سر رد کند و باید بیش از مقداری که آن گوسفند ارزش دارد خرج کند گوسفندش را رها میکند. در آن زمانها- به عقیده اینها- این طور بوده که یک انسان اگر میخواست این [انسان دیگر] را نگه دارد برای استثمار، چارهای نداشت که بالاخره باید خرجش را به اندازه بخور و نمیر بدهد.
- نه اینکه این انسان آن انسان دیگر را به عنوان اسیر نگهداری بکند، بلکه آن فرد مثلًا میرود کار میکند، فرض کنید یک شکاری میکند که فقط برای خودش کافی است، این انسان میرود و محصول کار او را تصاحب میکند.
استاد: این مسئله دیگری است و حرف درستی است و آن اینکه امکان غصب کردن همان محصول او وجود دارد، یعنی همین کاری که الآن در میان حیوانات هم وجود دارد. یک حیوان ضعیفتر یک شکاری میکند، مثلًا فرض کنید یک شغال شکاری میکند؛ آن حیوان قویتر- که شیر یا پلنگ باشد- تا ببیند یک چنین شکاری شد، حمله میکند و آن شغال را از آنجا دور میکند. یا در چهارپایان اهلی همینطور است. وقتی برای یک اسب جو میریزند یک اسب دیگری که از او زورمندتر است میآید و با لگد هم که شده او را از سر آخور دور میکند و خودش آن را تصاحب میکند.
اینجا مگر اینها بیایند یک حرف دیگری بزنند- که حرف درستی نیست- بگویند انسانها از نظر تکامل فکری به حدی رسیده بودند که همان افراد قبیله به وجود یکدیگر