جامع الشتات في أجوبة السؤالات - القمّي، الميرزا أبو القاسم - الصفحة ٢٨٣ - كتاب الوصايا من المجلد الثانى
او باشد و اين نوه در حين وصيت موجود بوده، به او مىدهند. و اينها در وقتى است كه آن كتابها زايد بر ثلث مال او نباشد. و الا، به قدر ثلث صحيح است و در زايد موقوف است به اجازۀ ورثه. و هر گاه ميان اولاد او كاملى نبوده و قرينه هم بر ارادۀ نواده نبوده، ميان همۀ وراث قسمت مىشود.
١٤٠: سؤال:
زيد در حين سفر مكۀ معظمه وصيتنامه نوشت كه «عمرو و بكر را وصى شرعى خود كردم كه اگر من حج نكرده فوت شدم حجّه از براى من از بلد بگيرند. و بعد از اداى ديونى كه احيانا به ثبوت برسد، پنجاه تومان از مال من وضع نموده فلان قدر معين را استيجار صوم و صلات و تلاوت قرآن، و فلان قدر را به ردّ مظالم بدهند. و قدرى را هم مدت پنج سال معامله نموده و ربح آن را در عيدهاى غدير به فقراى سادات بدهند.
و در سال پنجم مجموع را به آنها بدهند. و آن چه باقى مال است كما فرض اللّٰه قسمت كنند. و حصۀ صغار را ضبط كنند تا زمان رشد و اگر صلاح دانند معامله كنند كه ربحى براى آنها حاصل شود. و مجموع اينها به نظارت و اطلاع وليد باشد».
و اتفاق افتاد كه زيد صحيحا سالما با اداى حج معاودت كرد، و تا دو سال ديگر هم در حيات بود. در اوقات اين دو سال بعضى وصيتهاى ديگر به خالد مىكند كه بعد وفات او به عمل آورد، و مىگويد «وصيتنامه براى تو مىنويسم»، و دو سه نفر از رجال و نساء هم اعتراف او را به وصيت و وعده وصيتنامه نوشتن شنيده باشند، و لكن بعد از فوت او اثرى از كاغذ موعود در ميان متروكات او نيست. و وصيتنامه اول موجود است. آيا به سبب اين «وصيت كردن به خالد» و وعدۀ نوشتن وصيتنامه، وصايت عمرو و بكر بر هم مىخورد يا نه؟
و بر فرضى كه بر هم نخورد، لكن يكى از آنها غايب باشد و ديگرى حاضر، آيا غيبت احدهما باعث بطلان وصيت يا جواز تاخير عمل به مقتضاى وصيت تا آمدن شريك هر چند ضرر حاصل شود، مىشود؟ يا نه بلكه جايز است- يا واجب است- كه منفردا عمل كند به نظارت وليد؟ و آيا هر گاه در صورت جواز انفراد و عدم انتظار، عاجز باشد از اتمام وصيت به تنهائى، اين معنى موجب انفساخ وصيت يا جواز ردّ آن، مىشود يا نه؟
جواب:
بعد از ثبوت وصيت حين سفر به مكۀ معظمه و وصايت آن دو نفر وصى به حجت شرعيه يا به حصول علم از قرائن به جهت اوصيا، [١] لازم است عمل به مقتضاى آن از
[١]: عبارت نسخه: .. و وصايت آن دو نفر وصى به حجۀ شرعيه بالحصول علم از قراين به جهت اوصيا ..