جامع الشتات في أجوبة السؤالات - القمّي، الميرزا أبو القاسم - الصفحة ٤٠٠ - مطلب سوم بعد از آن كه عدم لحوق ولد ثابت شد
مدعى صحت مقدم است.
اينها در وقتى است كه زوج در مقابل، ادعاى صحت كند، خواه بگويد كه «زوجۀ من معقودۀ من است و به غير حق زن من نيست» و ساكت باشد از حجت خود. يا متمسك شود به اين كه صغيره بوده، يا غير رشيده بوده و ولايتا عقد كرده شد، يا بالغۀ رشيده بوده و طرفين مقلد مجتهدى مىبودهايم كه پدر را مستقل در ولايت مىدانست.
و اما هر گاه زوج بگويد كه «من نمىدانم، اين قدر مىدانم كه پدر زوجه او را از براى من عقد كرده». و بگويد «هر چه حكم خدا است مجتهد بگويد». پس در اين صورت يا اين است كه پسر صغير بوده و پدر عقد كرده، يا كبير بوده و لكن به ادعاى پدر زوجه صغر را، يا عدم رشد را، اكتفا كرده، يا جاهل مسأله بوده، و او ايجابى كرده و اين قبول كرده. پس در اين، چند صورت متصور است: اول: زوج كبير بوده و والد زوجه به ادعاى صغر او يا عدم رشد او، عقد كرده و زوج هم قبول كرده، و الحال زوجه ادعاى بطلان عقد مىكند به سبب ادعاى كبر و رشد. در اينجا مىگوييم أولا: قول پدر مسموع است و عقد صحيح است مادامى كه خلاف آن ظاهر نشده. به جهت آن كه مسلمى است و ادعاى ولايت مىكند. چنانكه وكيلى به ادعاى وكالت مال كسى را بفروشد، يا زن كسى را طلاق بگويد. و در اين وقت كه زوجه ادعاى بطلان مىكند و مىگويد كه من در آن وقت بالغۀ رشيده بودهام. هر چند مقتضاى تصديق مسلم اين است كه زوج تصديق او كند، و لكن مزاحم اين «قول مسلم» است قول و فعل مسلم ديگر كه پدر او است. پس دعوى واقع مىشود ما بين زوجه و پدر او. و با فقد بينه اظهر تقديم قول والد است، چون قول او موافق اصل است (چنانكه گفتيم). و موافق ظاهر. چون فعل مسلم است و محمول بر صحت است، و ولايت او هم مستصحب است تا زمان عقد، و فعل او است و او اعرف است به فعل خود، و ظاهر اين است كه يمين متوجه پدر زوجه هست. و بعد طى دعوى آنها زوج متصرف مىشود زوجۀ خود را كه بر وجه صحيح (على الظاهر) عقد شده بود.
و از اينجا ظاهر مىشود حكم جائى كه والد مرده باشد يا غايب باشد كه در اينجا زوج نيز بعد از استفتاء از مجتهد و حكم مجتهد به اين كه «عقد محكوم به صحت است تا خلاف آن ظاهر شود» باز زوج متمسك به صحت مىشود و بر زوجه لازم مىشود اثبات بطلان. چون او مدعيه است. غايت امر اين است كه اگر ادعاى علم بكند بر زوج كه «تو در آن وقت مىدانستى من كبيره و رشيدهام»، قسم نفى العلم متوجه او مىشود. و از