تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ١٨٦ - شرح آيات
كوچك يا بزرگ باشد، و در هر جا كه ايستاده باشد، ناگزير نتيجه آن در دنيا و آخرت به او خواهد رسيد، چه اين سنتى الاهى است كه بر زندگى فرمان مىراند، هر چيز پس از پيمودن دوره زندگى كوتاه يا دراز خود به اصلش بازمىگردد. آبهاى دريا كه بخار شده و پس از سفرى طولانى از ساعت تبديل شدن به بخار تا زمان فرو ريختن آنها به صورت باران و جريان يافتن بر سطح زمين براى بازگشتن به دريا، هر اندازه هم كه طول بكشد، بالآخره به دريا خواهد رسيد. روان نيز چنين است عمل تو كه از قلبت يا اندامهاى بدنت سرچشمه مىگيرد، فانى نمىشود. به صورتهاى مختلف درمىآيد از جمله آن كه تبديل به مال مىشود، يا به صورت حالتى اجتماعى درمىآيد كه از آن تأثر مىپذيرد، يا در نزد پروردگارت محفوظ مىماند تا فرداى قيامت پاداش آن را دريافت كنى، و به همين گونه است تبهكاريهاى مجرمان كه هر اندازه از آن بگريزند در هنگام ملاقات با خدا در قيامت تاوان آن را بايد بپردازند.
از عبرت انگيزترين مطالبى كه در اين خصوص خواندهام، اين است كه يكى از خلفا مجلس ضيافتى فراهم آورد و يكى از فرماندهان لشگرى او بر سر آن سفره حضور داشت، و چون آن فرمانده مرغ بريان شده قطا (مرغ سنگخوار) را بر سر سفره حاضر ديد، به قهقهه شروع به خنديدن كرد، و چون خليفه از او سبب خنده را خواستار شد، نخست كتمان كرد، و با اصرار/ ١٨٩ خليفه ناگزير شد آن را حكايت كند و گفت: دو سال پيش از اين براى شكار به صحرا رفته بودم، و با مردى رو به رو شدم كه مقدارى مال با خود داشت و آن را به زور از وى گرفتم، و سپس قصد كشتن او كردم و از من خواست كه از اين كار چشم بپوشم ولى من آهنگ ريختن خون او داشتم. پس چون شمشير از نيام بيرون كشيدم، او به اطراف خود نگريست و هيچ كس را نديد كه به او متوسل شود مگر گروهى از مرغان قطا كه تصادفا در همان هنگام بر بالاى سرش پرواز مىكردند، و او گفت: اى مرغان! شاهد باشيد كه من غريب و مظلوم در اين بيابان به قتل مىرسم، پس به گفته او خنديدم و به قتلش رساندم، و چون مرغ قطا را بر سر سفره ديدم به ياد آن لحظه افتادم كه با شمشير