تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٤٥ - شرح آيات
است كه خدا به بشرى ارزانى داشته است، پس به او پسرى پاكيزه عطا كرد كه نام او را بالا برد، و امتدادى براى رسالت او پديد آمد، به همان گونه كه وعده دادن به هلاك قوم لوط، بزرگترين چيزى است، كه يك فرستاده پس از تكميل رسالت خويش انتظار آن را مىكشد.
هَلْ أَتاكَ حَدِيثُ ضَيْفِ إِبْراهِيمَ «آيا داستان مهمانان ابراهيم به تو رسيده است؟» پذيرايى از مهمان يكى از خصوصيات مهم و برجسته اعراب بود، و مهمان جايگاهى ويژه در نزد ايشان داشت، و شايد به همين مناسبت باشد كه قرآن آن را وسيلهاى براى بيان حقايق تاريخى قرار داده و از مهمانان ابراهيم سخن گفته است.
الْمُكْرَمِينَ «كه گرامى بودند.» كه ابراهيم با مهمان كردن و به آنان خدمت كردن گراميشان داشت.
[٢٥] إِذْ دَخَلُوا عَلَيْهِ فَقالُوا سَلاماً قالَ سَلامٌ «كه بر او درآمدند و گفتند: سلام و او گفت: سلام.»/ ٤٦ هنگامى كه بر او داخل شدند به او سلام كردند و او در جواب سلام ايشان به آنان گفت: سلام، و تو گويى از اين راه از او اذن دخول خواستند و او به ايشان اجازه دخول به خانهاش داد، ولى چون آنان را نمىشناخت، ممكن است به آنان گفته باشد كه شما چه كسانيد يا از اين پرسش صرف نظر كرده باشد
قَوْمٌ مُنْكَرُونَ «گروه ناشناختگان.» چون به آنان نظر افكند و ديد كه از اهل شهر خودش نيستند، و شايد چهرههاشان با چهرههاى بشرى توافق نداشت، و فقط شباهتى با افراد بشر داشتند.
[٢٦] پس از آن نشستند، و ابراهيم آهسته برخاست و به نزد اهل خانهاش رفت
فَراغَ إِلى أَهْلِهِ «پس پنهانى از پيش ايشان بيرون رفت،» و اين از آدابى است كه به گراميداشت مهمان بستگى دارد، چه شايسته نيست كه صاحب خانه از مهمان بپرسد كه: آيا فلان خوراك را دوست مىدارى،