تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٢٢١ - شرح آيات
وَ قالُوا مَجْنُونٌ «و گفتند كه (نوح) ديوانه است.» بدان سبب كه بر حق اصرار مىورزيد، و در دعوت خود، با وجود تكذيب قومش، سخت ايستادگى مىكرد، پس او در نظر آنان چنان مىنمود كه خواستار امرى محال و نامعقول است، و چون شجاعت او را در چالش با فرهنگها و آداب و عادات خود مشاهده كردند و خواهان آن نبودند كه دعوت او را اجابت كنند، او را ديوانه خواندند تا از اين طريق پردهاى ميان او و مردمان كشيده شود و آنان را از تأثيرپذيرى از وى دور نگاه دارند، و اين از طبيعت طاغيان گردنكشان است، و آنان كسانى هستند كه امروز اصالت را جانبدارى و جهاد در راه خدا را ايجاد ترس و رعب مىخوانند، و بر مؤمنان واجب است كه نگذارند تبليغات ضد سبب شكست ايشان شود، چه آنان دنباله خط پيامبرانند، و حق با ايشان است، و بر آنان لازم است كه همچون پيامبران آزار در راه دين و خدا را تحمل كنند، و اين پير انبيا نوح (ع) است كه در معرض آزار قوم خود قرار گرفت تا مگر او را از راه رسالتش بازگردانند و چنان شد كه ديوانهاش خواندند.
وَ ازْدُجِرَ «و آزردهاش ساختند.» اين كلمه خلاصه كننده محنتهايى است كه نوح- عليه السلام- در معرض آنها قرار گرفت، و رنج و آزارى كه از ايشان ديد، و اين جمله عطف بر «مجنون» نيست كه آن را داخل در تمام گفتهها كند، بلكه ظاهرا عطف بر «فكذّبوا» است، پس آنان از لحاظ روانى به تكذيب او پرداختند و در آن كوشيدند كه با زبان و تبليغات خود نام نيك او را لكهدار سازند، و عملا به آزار او پرداختند. و سياق از آن روى در ضمن ياد كرد از پيامبران گذشته نخست به نوح پرداخت كه او به سبب اعراض مردم از رسالتش از همه بيشتر گرفتارى و ابتلا پيدا كرد، و مدت نهصد و پنجاه سال پيوسته قوم خويش را به حق مىخواند و آنان از او اعراض مىكردند.
/ ٢٢٣ فَدَعا رَبَّهُ أَنِّي مَغْلُوبٌ فَانْتَصِرْ پس دست دعا به پروردگار خويش بلند كرد و گفت كه من شكست خوردهام پس ياريم كن.» اين دلالت بر معنى پيشين موجود در كلمه «ازدجر» دارد، چه اگر دعا