تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٢٣٨ - شرح آيات
رسالتى را مىخواستند كه با هواها و توجيههاى آنان سازگار باشد، و در صورتى كه پيامبرشان حق و مسئوليت را براى ايشان به رسالت آورده بود، آنان خواستار رسولى بودند كه در رهبرى و مظهر آن همچون ايشان باشد، ولى او را پيشوا و رهبر خير و صلاح يافتند.
فَقالُوا «پس گفتند.» چنان مىنمايد كه گويندگان همان گروه مستكبران بودند كه رهبرى صالح (ع) با مصالح ايشان سازگار نبود، و به همين جهت در آن كوشيدند كه به محاربه با او بپردازند، و دليل بر اين امر است گفته خداى تعالى قالَ الْمَلَأُ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا مِنْ قَوْمِهِ لِلَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا لِمَنْ آمَنَ مِنْهُمْ أَ تَعْلَمُونَ أَنَّ صالِحاً مُرْسَلٌ مِنْ رَبِّهِ «مستكبران از قوم وى به مستضعفانى از قوم خود كه ايمان آورده بودند گفتند كه: آيا مىدانيد كه صالح فرستاده پروردگار خويش است؟»، [٣٤] و هدف آنان به شك انداختن مستضعفان درباره مشروع و درست بودن رهبرى او بود، و از اين راه هم قصد رسيدن به همان هدف را داشتند، و چون راهى براى رو به رو شدن با خود رسالت در اختيار نداشتند، در آن تلاش مىكردند كه شخصيت رسول را تضعيف كنند و به همين سبب گفتند كه او فرستاده از جانب خدا نيست، چه خدا بشرى را به رسالت نمىفرستد و بنا بر اين پيروى از او واجب نيست، و اين انديشه تا حدى به گفته بعضى از معاصران پيامبر بزرگوار ما (ص) درباره او است كه مىگفتند: او عبقرى و نابغه است و بس تا ثابت كنند كه اطاعت از او ضرورت ندارد، و قوم صالح اين مطلب را اضافه كردند كه او مثل ما و برخاسته از محيط زندگى ما است و هيچ چيز او را از ما متمايز نمىسازد كه ما را به پيروى از او دعوت كند، و ديگر اين كه او مال و اعوان و انصارى ندارد و از عوامل نيرويى كه ما را به طاعت و فرمانبردارى از او بخواند عارى است، و ممكن است معنى كلمه «واحدا» در آيه آن باشد كه او نظامى سياسى آورده است كه بنا بر آن دعوت به رهبرى يگانه و كنار گذاشتن نظام
[٣٤] - الأعراف/ ٧٥.