تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٢١٥ - شرح آيات
است، و چنان كه اكنون مشاهده مىكنيم بر طغيان و كفر ايشان افزوده است، و اميد مىرفت كه آنان را به گريه اندازد، و اكنون مىبينيم كه مىخندند و به استهزاء مىپردازند، و آمده بود تا يادآورى بر ايشان باشد و آنان اكنون در غفلت غوطهورند، و قرآن اين حقيقت را در پايان سورة النجم بيان كرده و واقع حال مكذبان را زشت و منكر خوانده است أَ فَمِنْ هذَا الْحَدِيثِ تَعْجَبُونَ* وَ تَضْحَكُونَ وَ لا تَبْكُونَ* وَ أَنْتُمْ سامِدُونَ. [١٣] [٦] در آن هنگام كه انسان به حدّ اعراض و دورى جستن از حكمت بالغه ميرسد، خدا او را به حال خودش وامىگذارد، و پس از آن ديگر اميدى براى راه يافتن او وجود ندارد، و اولياى خود را از او منصرف مىكند، تا گناهى بر گناه ديگر بيفزايد، و درك پس از درك ديگر پايينتر رود، و جزاى هولناكى را كه خيال بشر از تصور كردن آن ناتوان است دريافت كند.
پروردگار ما به صورتى مكرر اصحاب رسالت را به ترك معرضان از رسالت فرمان داده است، و ممكن است بپرسيم كه: براى چه؟ به سبب آن حكمت بالغه كه استمرار در بيم دادن به ايشان و تلاش براى راهنمايى كردن آنان وقت فراوانى را تلف مىكند كه مىبايستى به كار سودمندى اختصاص داده شود، پس چون دريافتند كه هدايت آنان هيچ فايدهاى ندارد، لازم است به هدايت ديگران بپردازند، و رسالت را در شخص خود مورد تطبيق قرار دهند و دستگاه رسالى را كاملتر كنند، اما چه وقت بايد فرد رسالى از دعوت ديگران چشم بپوشد؟ محدود كردن اين وقت در پرتو بصيرتهاى الاهى صورت مىگيرد و رهبرى رسالى از اين آگاه است.
حكمت ديگرى نيز براى دورى جستن و اعراض از كسانى كه انكار آيات خدا مىكنند وجود دارد، و آن اين كه آنان خود نيازمند به رسالتاند، و رسالت از آنان بىنياز است، پس هيچ دليلى براى الحاح و اصرار بيش از اندازه بر ايشان وجود ندارد، يا تغيير دادن بعضى از ارزشها و موافق ساختن آنها با اهواء ايشان تا آن را
[١٣] - النجم/ ٥٩ تا ٦١.