تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ١٦٩ - معناى واژهها
/ ١٧٥
معناى واژهها
٣٢ إلا اللمم: يعنى چيزهايى كه بر انسان وارد مىشود، و غالبا جلوگيرى از آنها ممكن نيست، و معمولا كارها و گناهان كوچك است، مثل گفتن سخن زشت يا خنده ناروا يا نگاهى حرام يا مانندهاى اينها.
اجنة: جمع جنين است كه در زهدان (رحم) بزرگ مىشود و در هنگام زادن يك زن باردار به صورت يك انسان كامل از بدن او بيرون مىآيد.
٣٤ و أكدى: يعنى بخشش خود را بريد، و از كدية الركية است و آن عبارت از قسمت صلب و سختى است كه چاه كن در ضمن حفر چاه به آن بر مىخورد، از رسيدن به آب نوميد مىشود، و چون چنين شود، مىگويند: أكدى يعنى به آن قسمت صلب (كدية) رسيد.
٤٩ الشعرى: ستارهاى در آسمان است كه آخر شب طلوع مىكند، و گروهى از اعراب آن را پرستش مىكردند.
٥٣ و المؤتفكة: شهرها و روستاهاى قوم لوط (ع) است كه با مردم آن واژگون و زير و زبر شد، و دروغ را به آن روى إفك مىگويند كه منحرف كردن و قلب كردن معنى از جهت درست آن است.
٥٧ أزفت الأزفة: يعنى قيامت نزديك شد.
٦١ سامدون: مشتغلان به لهو، و سمود به معنى لهو است.