تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ١٦٢ - شرح آيات
ب: براى كسانى كه اجازه شفاعت كردن به دست مىآورند نيز حدى وجود دارد، پس آن كس كه به درجه شفاعت رسيده است نمىتواند جز براى گروهى از مردم شفاعت كند كه خدا اجازه شفاعت كردن درباره ايشان را به او داده است و خدا از آنان راضى است. خداى عزّ و جلّ گفت وَ لا يَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضى «و شفاعت نمىكنند مگر براى كسى كه خدا به شفاعت كردن از او راضى باشد». [٤٢] و از امام صادق (ع) روايت شده است كه: «بدانيد كه از دست هيچ يك از آفريدگان شما براى شما كارى ساخته نيست، نه فرشته مقرب و نه پيامبر مرسل، و نه از جز اينان، پس هر كه از آن شاد مىشود كه شفاعت شفيعان براى او سودمند واقع شود، بايد از خدا بخواهد كه از او راضى باشد». [٤٣] از رسول اعظم (ص) است كه: «شفاعت براى اهل شك و شرك نيست، و نه براى اهل كفر و انكار، بلكه بر مؤمنان از اهل توحيد است». [٤٤] و از امام صادق (ع) است كه: «اگر فرشتگان مقرب و انبياى مرسل در حق يك ناصبى شفاعت كنند، پذيرفته نخواهد شد». [٤٥] خداوند تعالى با گفتهاش «لا تغنى» شفاعت را به صورت كلى نفى نمىكند، بلكه حتمى بودن آن را چنين مىكند، و به همين گونه بر ضرورت اين امر تأكيد مىكند كه علاقه يك انسان به جز خودش حتى اگر از بندگان مكرّم خدا/ ١٦٨ همچون فرشتگان و اولياء باشند، ضدّ علاقه با پروردگار او است و نمىتواند جانشين آن شود، بلكه امتدادى از آن است، و گفته او «لمن يشاء» ما را به آن رهبرى مىكند كه شفاعت يك قضيه شخصى است و تنها متوجه به خود يك فرد است بدون وابستگيهاى او، چه ممكن است از لحاظ اجتماعى وابسته به گروه گمراهان باشد
[٤٢] - الأنبياء/ ٢٨.
[٤٣] - بحار الانوار، ج ٨، ص ٥٣.
[٤٤] - همان جا، ص ٥٨.
[٤٥] - همان جا، ص ٤٢.