تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ١٤٤ - شرح آيات
خداوند تبارك و تعالى گفت: «يا محمد! و او گفت: لبّيك»، [١٤] و با او سخن گفت بدان گونه كه با موسى بن عمران (عليه السلام) سخن گفته بود.
وَ هُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلى «و او در بالاترين افق بود.» بر حالى كه بر براق سوار و جبرييل با او بود، از آسمانى به آسمان ديگر بالا مىرفت و به آيات خدا مىنگريست، و با ديدن او بر يقين و صعود او در افقهاى ايمان افزوده مىشد، تا اين كه به آسمان هفتم رسيد.
ثُمَّ دَنا فَتَدَلَّى «سپس نزديك و نزديكتر شد (يا فرود آمد).» تا اين كه به حجابهاى نور رسيد، و پيغمبر (ص) گفته است كه: «پس جبرييل گفت: پيش برو اى محمد، و از من عقب افتاد، و من گفتم: اى جبرييل! در مثل چنين جايى مرا ترك مىكنى؟! و او گفت: اى محمد، انتهاى حدى كه براى آمدن من خداى عزّ و جلّ مقرر داشته همين جا است، و اگر پيشتر از اين جا بيايم بالهايم خواهد سوخت، بدان سبب كه به حدود پروردگارم جلّ جلاله تجاوز كردهام، پس با نور بر من تكانى وارد شد كه به پايان آن جايى كه خدا خواسته بود از بلندى ملك او رسيدم». [١٥] فكر اسلامى اصيل با نگرش فلسفى، كه بعضى/ ١٤٩ آن را نگرش عرفانى در ميان خالق و مخلوق مىنامند، مخالف است، پس با آن كه مىبينيم كه اين وحدت وجود و امكان حلول است، خدا از آنچه توصيف مىكنند برتر است، نگرش اسلامى ميان آن دو به تفاوت قايل است، و خالق را جز مخلوق مىبيند، و بر آن است كه به هيچ وجهى امكان آن نيست كه انسان به مقام ربوبيّت برسد، هر اندازه هم كه علم و فضل و ايمان داشته باشد باز چنين است؛ البته در برابر انسان مجال تكامل در صعودهاى تقربى به پروردگار، افقى پس از افق ديگر، و درجهاى بعد از درجه ديگر، وجود دارد، ولى پايانى ندارد، بدان جهت كه «خدا مجرد و تهى از خلق
[١٤] - بحار الانوار، ج ١٨، ص ٣٠٦.
[١٥] - همان منبع، ص ٣٤٦.