تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ١٤٧ - شرح آيات
نادانى و غفلت و گناه بر او متراكم شده است، پس چگونه مىتواند با نور پروردگارش رو به رو شود؟!/ ١٥١ و اگر فرض كنيم كه شخصى بتواند قلب خود را از اين همه پاك كند، چگونه اين نفس محدود و عاجز مىتواند با عظمت خالق رو به رو شود و قلبش نشكافد و پاره پاره نشود؟ مگر نه اين است كه قدرت تحمل در نفس بشرى محدود است؟ آيا كسى مىتواند مدت درازى به قرص خورشيد نگاه كند؟ هرگز نمىتواند.
پروردگار لحظهاى به كوه تجلّى كرد و آن كوه از هم پاشيد، و قلب موسى، پيامبر بزرگ، نتوانست ديدار متلاشى شدن كوه را تحمل كند و مدهوش بر زمين افتاد؟ پس چگونه قلب محمد (ص) مىتوانست تحمل ديدار نور پروردگار خويش را داشته باشد، و بايد گفت كه پيامبر بزرگوار ما چه مقامى عالى داشته كه به اندازه قاب قوسين يا كمتر از آن به پروردگارش نزديك شود.
قرآن فاصله را به صورت قطعى معين نكرده است، و شايد شكل بيان براى نشان دادن حالت بالا رفتن و پايين آمدنى باشد كه انسان در قرب و بعد نسبت به پروردگارش پيدا مىكند، چنان كه درباره قوم يونس گفته است وَ أَرْسَلْناهُ إِلى مِائَةِ أَلْفٍ أَوْ يَزِيدُونَ ولى در مورد رسول ما گفت قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى بدان سبب كه او در حالت تصاعدى ايمان بود نه حالت تنازلى آن.
و آخرين كلمه
خداوند متعال گفت قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى و از اين راه وحدت قياسى عرفى را بيان كرد كه دلالت بر شدت قرب معنوى از خدا داشته باشد، و براى تأكيد كردن در فاصله ميان خالق و مخلوق، و درباره قاب قوسين گفتهاند كه قاب مسافت ميان دسته شمشير و شمشير است.
[١٠] و در آن هنگام كه رسول به پروردگارش نزديك شد، خدا چيزى به او وحى كرد كه با افزودن «ما» بر آن حالت ابهام پيدا كرده است و دليلى بر عظمت آن است.
فَأَوْحى إِلى عَبْدِهِ ما أَوْحى «پس وحى كرد به بندهاش آنچه را كه