الکلام الغنی؛ شرح فارسی بر باب چهارم مغنی - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٧٩ - امور فارق بين حال و تمييز و مشتركات بين آندو
نيازى بشرح ندارد و امّا رافع ابهام بودن حال بخاطر آنستكه حضرات گفتهاند حال عبارتست از لفظى كه مبيّن هيئت باشد.
پرواضح است كه هيئت ذو الحال بايد مبهم باشد تا بتوان برايش مبيّن آورد.
قوله: فخرج على قومه فى زينته: آيه (٧٩) از سوره قصص.
متن:
الثّانى
انّ الحال قد يتوقّف معنى الكلام عليها كقوله تعالى: «ولا تمش فى الارض مرحا»، «لا تقربوا الصّلاة و انتم سكارى» و قال:
|
انّما الميّت من يعيش كئيبا |
كاسفا باله قليل الرّجاء |
بخلاف التّمييز.
ترجمه:
دوّم
دوّمين امرى كه باعث امتياز و افتراق ايندو از هم مىباشد اينستكه:
معناى كلام گاهى بر حال موقوف مىباشد مانند فرموده حقتعالى:
لا تمش فى الارض مرحا ( هرگز در زمين به حالت ناز و كبر راه مرو).
شاهد در « مرحا » است كه حال بوده و معناى كلام بآن موقوف مىباشد زيرا اگر آنرا نياوريم از كلام اينمعنا استفاده مىشود كه راه رفتن در روى زمين منهى است در حاليكه اين معنا مقصود نيست.
و نيز مثل فرموده ديگر حقتعالى:
لا تقربوا الصّلوة و انتم سكارى ( نزديك بنماز نشويد و حال آنكه مست هستيد).
شاهد در « و انتم سكارى» است كه حال بوده و اگر در كلام ذكر نشود از آن استفاده مىشود كه خواندن نماز مورد نهى است در حاليكه اينمعنا مطلوب و مراد نيست.