الکلام الغنی؛ شرح فارسی بر باب چهارم مغنی - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٣٩٦ - مقاله زمخشرى
مذكور را بعيد قرار مىدهد زيرا بقرينه اين آيه مىتوان گفت آوردن « قريب » در آيه قبلى نمىتواند شاهد براى كسب تذكير « رحمة » از « اللّه » باشد چه آنكه در آيه فعلى با اينكه « السّاعه » با تاء تأنيث آمده خبرش يعنى « قريب » بصيغه مذكّر آورده شده پس هيچيك از تذكير و تأنيث كلمه قبلى را نمىتوان از آن استفاده نموده و در حقيقت بايد بگوئيم:
كلمه « قريب » صفت مشبّههاى است كه بر وزن « فعيل » مىباشد و اين وزن مذكّر و مؤنّثش يكسان و متّحد است.
سپس مصنّف مىگويد:
ولى فرّاء گفته است:
اگر چه « قريب » بر وزن « فعيل » است و على القاعده مذكّر و مؤنّث آن يكسان مىباشد امّا بايد توجّه داشت كه اينكلمه در صورتيكه بمعناى قرب نسبت باشد مذكّر و مؤنّثش با يكديگر فرق مىكنند چنانچه گويند:
هند قريبة لعمرو و زيد قريب لعمرو.
بلى اگر معناى مزبور از آن اراده نشود البتّه مذكّر و مؤنّث آن با هم يكسان هستند و همين نكته و موضوع موجب فرق بين ايندو معنا مىباشد.
سپس مصنّف مىگويد:
و امّا كلام جوهرى در اينمقام كه گفته:
تذكير در « قريب » بخاطر آنستكه تأنيث در « السّاعة » مجازى مىباشد از اينرو مىتوان خبرش را مذكّر آورد.
اشتباه و نادرست است زيرا در مثل: الشّمس طالعة يا الموعظة نافعة تأنيث وصف واجب مىباشد با اينكه « طالعه » و « نافعه » خبر هستند براى مؤنّث مجازى و سرّ آن اينستكه:
فرق گذاردن بين مؤنّث مجازى و حقيقى و اينكه در مجازى دو وجه جايز بوده بخلاف مؤنّث حقيقى در صورتى است كه ايندو اسم ظاهر باشند فلذا در جائيكه فاعل فعل اسم ظاهر و مؤنّث مجازى بيايد فعل را هم مىتوان بصيغه