الکلام الغنی؛ شرح فارسی بر باب چهارم مغنی - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٢٩٨ - مسئله اول بيان شروط ضمير فصل
متكلّم چون نزد دوستش بمنزله نفس او بوده حتّى وقتى وى مصيبت زده شود گويا آندوست مورد مصيبت قرار گرفته لاجرم شاعر ضمير صديق را بمنزله ضمير متكلّم قرار داده چه آنكه در معنا صديق همان متكلّم مىباشد.
بعضى ديگر گفتهاند:
در بيت مضاف به ياء متكلّم مقدّر است يعنى يرى مصابى بوده و مصاب بنابراين مصدر ميمى مىباشد چنانچه در قول اهل لسان كه مىگويند: جبّر اللّه مصابك (جبران و تدارك كند خداوند مصيبت تو را) كلمه « مصاب » بمعناى « مصيبت » مىباشد.
بنابراين تقدير عبارت در بيت: يرى مصابى هو المصاب العظيم مىباشد يعنى كلمه « عظيم » كه صفت است براى « المصاب » محذوف است.
و مثل همين بيت است در حذف صفت مثال: الآن جئت بالحقّ (الآن حقّ را آوردى) چه آنكه در تقدير الآن جئت بالحقّ الواضح مىباشد.
و دليل ما بر اين تقدير در آيه آنستكه اگر معنا چنين نباشد لازم مىآيد كه قوم موسى بواسطه استعمال كلمه « الآن » كه ظرف است كافر شده باشند زيرا معنا اينستكه الآن و السّاعة تو حقّ را آوردى و پرواضح است كه مفهوم آن اينستكه قبل از آن حقّ را نياورده بودى و اين قطعا كفر مىباشد لذا براى اينكه از عبارت كفر آنها استفاده نشود و اين اشكال لازم نيايد مىگوئيم مقصود اينستكه الآن حقّ واضح و روشن را آوردى ولى قبلا اگر چه حقّ را آورده بودى ولى واضح و روشن نبود و اين معنا كفرآور نمىباشد.
و نيز از مواردى كه صفت محذوف است آيه شريفه: فلا نقيم لهم يوم القيامة وزنا ( براى ايشان روز قيامت اقامه وزن نمىكنيم) مقصود اينستكه وزن نافعى را بپا نمىكنيم نه آنكه اصل وزن منتفى باشد چه آنكه افعال و اعمال عباد در اين روز وزن خواهد شد بدليل آيهديگر كه مىفرمايد: و من خفّت موازينه ( كسيكه ترازوى اعمالش سبك باشد ...).