الکلام الغنی؛ شرح فارسی بر باب چهارم مغنی - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٥٠ - امورى كه موجب جواز نكره آوردن مبتدا مىباشند
شاهد در « فعير » است كه نكره بوده و چون بعد از فاء جزائيّه قرار گرفته ابتداء بآن جايز است.
نقد و اشكال مصنّف
مصنّف گويد:
سه موردى را كه حضرات در عداد مسوّغات ابتداء بنكره آوردهاند از نظر ما صحيح نبوده و در آنها تأمّل داريم:
امّا مورد اوّل كه نكره محصوره باشد، جهتش آنستكه در اينمورد ابتداء بنكره قبل از آوردن « انّما » صحيح است زيرا خبرش ظرف بوده كه بر آن مقدّم شده و اين خود يكى از مسوّغات است بدون احتياج به آمدن « انّما » و حصول حصر بواسطهاش.
و امّا مورد دوّم كه نكره براى افاده تفصيل آمده باشد نظير آنچه در امثله گذشت جهتش آنستكه در مثال: النّاس رجلان، رجل اكرمته و رجل اهنته، احتمال دارد رجل اوّل بدل باشد از « رجلان » و بدين ترتيب خبر است از « النّاس » نه مبتداء چنانچه در قول شاعر نيز نظير آن آمده:
|
و كنت كذى رجلين رجل صحيحة |
و رجل رمى فيها الزّمان فشلّت |
يعنى: بودم همچون كسيكه صاحب دو پا است، پائى صحيح و سالم و پائى كه زمان بآن جفا كرده و شل و فاسد شده است.
شاهد در « رجل صحيحه» است كه كلمه « رجل » بدل است از « رجلين » و اينقسم از بدل را اصطلاحا بدل تفصيل مىنامند و بهر صورت همانطورى كه گفتيم مثال مذكور از مورد استشهاد خارج بوده و هيچ شاهدى براى جواز ابتداء بنكره در آن نمىباشد.
و امّا مثال: شهر ثرى شهر ترى شهر مرعى.
محتمل است كلمه « شهر » اوّل در اين مثال خبر باشد و تقدير كلام بنابراين احتمال چنين است: