إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٢٩٨ - امر ششم
قلت: لا يكاد يكون لذلك، لكثرة استعمال المشتقّ في موارد الانقضاء، لو لم يكن بأكثر(١).
هيچگونه تضادّى ندارند امّا كلمه «قائم» يك معناى انصرافى دارد و آن متلبّس به قيام فى الحال است و همچنين معناى انصرافى كلمه «قاعد» عبارت است از متلبّس به قعود فى الحال و دو معناى انصرافى مذكور با يكديگر متضادّند و تضادّى كه در مرتكز عرفى هست مربوط به معناى انصرافى است نه مربوط به معناى حقيقى- معناى وضعى-
نتيجه گفتار ما اين است كه هم بين «قائم و قاعد» تضاد هست و هم شما نمىتوانيد بگوئيد مشتق در خصوص متلبّس، حقيقت است.
(١)- جواب: انصراف به سبب و منشأ نياز دارد و بىجهت، مطلق به بعضى از افراد انصراف پيدا نمىكند و در منشأ انصراف، نظراتى هست.
مثلا مولا فرموده: «اعتق رقبة» چون رقبه مؤمنه، نسبت به رقبه كافره، كاملتر است، «اكمليّت» موجب انصراف نمىشود.
يا فرضا اگر افراد رقبه مؤمنه، بيش از كافره باشد، كثرت وجود و تكثّر افراد، سبب انصراف نمىشود.
گاهى منشأ انصراف، كثرت استعمال است، اگر مطلق، كثيرا ما در بعضى از افرادش استعمال گردد و براى مطلق از كثرت استعمال، يك حالت ثانوى بوجود آيد بهنحوىكه وقتى انسان، مطلق را بشنود، همان افراد به ذهنش انسباق پيدا كند، در اين صورت، كثرت استعمال، منشأ انصراف و مورد پذيرش است و الا اكمليّت فرد يا كثرت وجود و امثال آنها منشأ انصراف نيست.
مصنّف به مستشكل، پاسخ مىدهند: شما كه مىگوئيد قائم و قاعد انصراف به