إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٧٦ - امر چهارم
فعاليّت و ... است كه عنوان لفظ برآن منطبق نيست چون معناى زيد از عالم الفاظ نيست بلكه لفظ زيد از الفاظ است. بنابراين در جمله «زيد لفظ» اگر مقصود شما اين باشد كه كلمه «زيد» در كلام هركسى و با هر كيفيّتى باشد، مبتداء، فاعل، مفعول و ... واقع شود، عنوان «لفظ» برآن صادق است در اين صورت مىگوئيم لفظى را اطلاق و نوع آن را اراده نمودهايد.
واقعا هم، چنين است كه «زيد» در كلام هركسى به هر كيفيّتى- حتّى در كلام لافظ- باشد، عنوان «لفظ» برآن منطبق است زيرا به مجرّدى كه جمله زيد لفظ از متكلّم صادر مىشود عنوان لفظ برآن صدق مىنمايد لذا جمله مذكور، مثال موردى است كه انسان لفظى را اطلاق و نوع آن را اراده نمايد.
تذكّر: مصنّف «ره» براى اين مورد، جمله «ضرب فعل ماض» را مثال زدهاند كه در آن مسامحه است زيرا اگر بگوئيم ضرب فعل ماض، لفظ را اطلاق و بخواهيم نوع آن را اراده نمائيم، شامل خود آن نمىشود چون «ضرب» در جمله مذكور فعل ماضى نيست بلكه اسم است و مبتداء واقع شده و آن جمله، اشاره به ضربهاى ديگر دارد كه اتّصاف به فعل ماضى دارند و مثال خالى از مسامحه همان بود كه ذكر كرديم- زيد لفظ- كه حتّى بر زيد صادر از شخص متكلّم هم عنوان «لفظ» صادق است.
٢- اطلاق لفظ و اراده مثل آن- شخصى از درب، وارد مىشود و خبرى به شما مىدهد كه «ضرب زيد» يعنى يك جمله خبريّه واقعيّه را بيان مىكند. دوست شما مىگويد جمله مخبر را تجزيه و تركيب كنيد. توجّه شما به جمله مذكور، جلب مىشود- عنايتى به جملات مشابه آن نداريد- و مىگوئيد «زيد» در جمله مخبر، عنوان فاعلى