إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٣١٤ - امر ششم
كما لا يتفاوت في صحّة السّلب عنه، بين تلبّسه بضدّ المبدأ و عدم تلبّسه، لما عرفت من وضوح صحّته مع عدم التّلبّس- أيضا- و إن كان معه أوضح، و ممّا ذكرنا ظهر حال كثير من التّفاصيل، فلا نطيل بذكرها على التفصيل(١).
قتل- در اين صورت، مشتق در اعم، حقيقت است.
پاسخ مصنّف اين است كه: در مشتقاتى كه از مصدرهاى لازم، اخذ شدهاند، نظر ما با شما تفاوتى ندارد و امّا نسبت به مشتقّاتى كه از مصادر متعدّى اشتقاق، پيدا كردهاند با دليل دوّم يعنى صحّت سلب، پاسخ شما را بيان مىكنيم كه:
زيدى كه ضرب از او منقضى شده، در حال انقضاء، ضارب نيست- زيد المنقضى عنه الضّرب ليس بضارب- قضيّه مذكور، منافاتى ندارد به اينكه بر زيد، مجازا عنوان ضارب اطلاق شود و واضح است كه بحث ما در صحّت اطلاق نيست بلكه نزاع ما در بحث مشتق، اين است كه آيا اطلاق به نحو مجاز است يا حقيقت مثلا عنوان «اسد» را بر رجل شجاع هم اطلاق مىكنيم لكن به نحو مجاز، در محل بحث مىگوئيم «زيد المنقضى عنه الضّرب ليس بضارب» و بعد هم اضافه مىكنيم «هو ضارب» يعنى ضارب مجازا و ليس بضارب حقيقتا البته با توجه به زمان تلبّس، حقيقتا مىتوان گفت زيد ضارب- اى كان ضاربا- بنابراين استعمال مشتق در خصوص متلبّس، حقيقت و نسبت به منقضى، مجاز است خواه مبادى و مصادر آنها لازم باشد يا متعدّى.
(١)- ب: ذاتى كه متلبّس به مبدئى بوده ولى فعلا تلبّس به آن مبدأ ندارد، داراى دو صورت است:
١- اگر اكنون متلبّس به ضدّ آن مبدأ شده مثل اينكه فلان جسم، ديروز اسود بوده ولى امروز، تلبّس به بياض پيدا كرده، در اين صورت، استعمال مشتق در خصوص متلبّس، حقيقت و نسبت به منقضى، مجاز است يعنى اكنون نمىتوان گفت «هذا الجسم ابيض و اسود» زيرا تلبّس به ضدّ مبدأ قبلى پيدا كرده.