إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٢٦١ - رفع شبهه
كه به عقيده شما- نحويين- به طور واضح، دلالت بر زمان مىكند، مواردى را ارائه مىدهيم كه بر زمان دلالتى نداشته باشد.
١- در مواردى كه فعل ماضى را به مجرّدات، مانند خداوند متعال، نسبت مىدهيم.
گاهى شما مىگوئيد «علم زيد» در اين صورت، فعل ماضى، دالّ بر زمان هست- يعنى فى الزّمان السّابق- امّا اگر گفتيد «علم اللّه» در اين صورت آن را چگونه معنا مىكنيد آيا درباره خداوند، مسأله زمان مطرح است يعنى «علم فى الزّمان السّابق»؟
خير.
مجرّدات از مكان و زمان و ساير شئون مادّى، مجرّد هستند و از طرفى نمىتوان گفت اسناد علم به خداوند متعال، مجاز است امّا اسناد علم به زيد، عنوان حقيقت دارد چون بالوجدان مىدانيم اين چنين نيست.
٢- در مواردى كه فعل ماضى را به نفس زمان اسناد مىدهيم مثل اينكه بگوئيم «مضى الزّمان» شما در زبان فارسى آن را چگونه معنا مىكنيد آيا معناى جمله مذكور اين است كه «گذشت زمان در زمان گذشته»؟ زمان كه در زمان نمىگذرد اگر زمان هم در زمان بگذرد، اتّحاد ظرف و مظروف لازم مىآيد و از طرفى نمىتوان گفت اگر فعل ماضى را به زيد، اسناد دهيم حقيقت است امّا اگر به زمان نسبت دهيم، مجاز است.
بىمناسبت نيست كه به توضيح و عبارت متن كتاب بپردازيم.
قوله «بل يمكن منع دلالة غيرهما من الافعال على الزّمان الا بالاطلاق و الاسناد الى