إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٢٤٧ - امر اول معناى مشتق
محشّين ذكر كردهاند كه از كلمات مصنّف هم استفاده مىشود.
الف: هنگام مراجعه به كتب اصولى مىبينيم علماء براى مشتق به اسم فاعل، مثال زدهاند اگر تنها اسم فاعل، مورد بحث نبوده چرا آنها به اسم فاعل مثال زدهاند.
جواب اين قسمت از كلام صاحب فصول «ره» اين است كه:
تمثيل براى توضيح مطلب است لذا هميشه مثال را يك مصداق واضح، ذكر مىكنند لذا مىگوئيم تمثيل، دليل بر اين نيست كه نزاع و بحث، اختصاص به آن مورد دارد.
ب: بيان صاحب فصول كه مصنّف در متن كتاب به آن تصريح ننموده ولى از عبارت تا حدّى استفاده مىشود: صاحب فصول فرمودهاند اسم مفعول نمىتواند داخل محلّ بحث باشد زيرا داراى يك ضابطه كلى نيست مثلا عرف، بعضى از اسم مفعولها را حقيقت در اعم مىداند و بعضى از اسم مفعولها را در خصوص متلبّس، حقيقت مىشمرد نه در اعم.
مثلا اگر كسى كتابى بنويسد بعد از صد سال هم مىگويند آن كتاب، مكتوب فلانى مىباشد و تا صدها سال بعد عنوان «مكتوب» را به نحو حقيقت نسبت به او استعمال مىكنند و همچنين اگر كسى بنائى يا مسجدى را بسازد تا ساليان متمادى، عنوان «مصنوع» را به نحو حقيقت در مورد او استعمال مىكنند.
بعضى از اسم مفعولها هم حقيقت در اعم نيستند مثلا اگر شما كتاب خودتان را ديروز فروخته باشيد، امروز نمىگويند آن كتاب، مملوك شما هست با اينكه يك روز، بيشتر از انجام معامله نگذشته امّا آن كتاب، براى شما عنوان مملوكيّت ندارد. اگر اسم مفعول، حقيقت در اعم باشد، بايد عنوان مملوكيّت، براى هميشه، نسبت به شما حقيقت داشته باشد لذا مىگوئيم چون اسم مفعول، داراى ضابطهاى نيست، خارج از