إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٢٣٩ - تفصيل صاحب معالم در استعمال لفظ در اكثر از معنا
وهم و دفع: لعلّك تتوهّم أنّ الأخبار الدّالّة على أنّ للقرآن بطونا- سبعة أو سبعين- تدلّ على وقوع استعمال اللفظ في أكثر من معنى واحد، فضلا عن جوازه(١).
استعمالش مجازى باشد نه حقيقى.
تذكّر: اشكال يا جواب سوّمى كه مصنّف، نسبت به كلام صاحب معالم، بيان كردند فقط در لفظ تثنيه است نه جمع زيرا:
تثنيه براى دو فرد وضع شده نه بيشتر بهخلاف لفظ جمع كه براى آن حدّ اقل تعيين شده، امّا حداكثرى ندارد. معناى عينين دو عين است نه بيشتر لذا طبق بيان صاحب معالم قيد وحدتى كه در موضوع له مفرد، مدخليّت داشت بايد در تثنيه هم دخالت داشته باشد بنابراين اگر تثنيه را در اكثر از معنا بهنحوىكه توضيح داديم، استعمال نمائيد، استعمالش مجازى است نه حقيقى بهخلاف لفظ جمع زيرا لفظ جمع حدّاكثرى ندارد پس اشكال يا جواب اخير مصنّف فقط در مورد لفظ تثنيه است نه جمع.
(١)- يادآورى: رواياتى در مورد قرآن شريف وارد شده كه دلالت مىكند كتاب اللّه، داراى معانى ظاهرى و باطنى هست منتها روايات دو دستهاند بعضى دلالت دارند كه قرآن مجيد داراى هفت بطن و بعضى ديگر دلالت دارند كه قرآن داراى هفتاد بطن هست ضمنا مىدانيد كه معانى ظاهرى قرآن همان است كه ما كموبيش درك مىكنيم.
توهّم: ممكن است كسى بگويد الفاظ قرآن مجيد، داراى يك معناى ظاهرى و هفت يا هفتاد بطن هست، و بطون قرآن، همان معانى قرآن است بنابراين جملات و الفاظ قرآن در هشت معنا استعمال شده، يك معناى ظاهرى و هفت معناى باطنى و يا اينكه در هفتاد و يك معنا استعمال شده، يك معناى ظاهر و هفتاد معناى باطن لذا با وجود روايات مذكور، شما- مصنّف- چگونه مىگوئيد استعمال لفظ در اكثر از معنا ممتنع است روايات مزبور، علاوه بر اينكه جواز استعمال را ثابت مىكند، دلالت بر