إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٢٢٤ - امر يازدهم اشتراك لفظى
و لو سلّم لم يكد يجدي إلا في مقدار متناه(١).
دادهاند:
١- شما مىگوئيد الفاظ متناهى و معانى غير متناهى هستند و براى هر لفظى و يا لااقل براى بعضى از الفاظ، بيش از يك معنا وضع شده، لذا وقوع اشتراك لفظى ضرورت دارد. سؤال ما اين است كه:
آيا اگر يك لفظ براى دو معنا وضع شد، نياز به تعدّد وضع ندارد؟ واضح است كه اگر لفظى براى دو معنا وضع شود نياز به دو «وضع» دارد مثلا اگر لفظ عين براى هفتاد معنا وضع شده باشد، نياز به هفتاد وضع داشته، پس «وضع» تابع معنا- تابع تكثّر معنا- هست اگر معانى، غير متناهى شد بايد وضع آنها هم غير متناهى شود و در نتيجه اشكالى پيش مىآيد كه:
اگر واضع الفاظ، بشر باشد- نه خداوند متعال- از انسانى كه محدود و متناهى است، چگونه «وضع» هاى غير متناهى تحقّق پيدا مىكند به عبارت ديگر، عدم تناهى معانى، مستلزم عدم تناهى وضع است و عدم تناهى وضع با بشرى كه محدود و متناهى مىباشد هيچ تناسب ندارد و ...
(١)- ٢: اگر بگوئيم واضع الفاظ، خداوند متعال است، صدور وضع غير متناهى از خداوند متعال ممكن است، در اين صورت، اشكال ديگرى پيش مىآيد كه:
آيا نبايد واضع از اوضاع غير متناهى، غايت و هدفى داشته باشد؟
مىدانيد كه وضع، مقدّمه استعمال است و اگر انسان تا روز قيامت هم الفاظ را استعمال كند، تمام استعمالاتش متناهى است و در نتيجه، وضع الفاظ در قسمت زائد بر متناهى، لغو و بىفائده است و كسى كه فى الجملة حكيم است يا خداوند متعال كه حكيم على الاطلاق است، مرتكب عمل لغو نمىشود.