إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٢٢٠ - امر يازدهم اشتراك لفظى
و ان أحاله بعض، لإخلاله بالتفهّم المقصود من الوضع لخفاء القرائن، لمنع الإخلال أوّلا لإمكان الاتّكال على القرائن الواضحة، و منع كونه مخلّا بالحكمة ثانيا، لتعلّق الغرض بالإجمال أحيانا(١).
٢- تبادر: مثلا وقتى آيه «وَ الْمُطَلَّقاتُ يَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ ثَلاثَةَ قُرُوءٍ ...» را مىشنويم كه لفظ «قرء» در آن استعمال شده دو معنا- طهر و حيض- به ذهن انسان، متبادر مىشود لذا از طريق تبادر، كشف مىكنيم كه لفظ «قرء» براى هر دو معنا وضع شده البتّه براى تعيين مراد متكلّم، نياز به قرينه داريم.
٣- عدم صحّت سلب: مثلا صحيح نيست بگوئيم «الطّهر و الحيض ليسا بقرء» لذا از عدم صحّت سلب، كشف مىكنيم كه لفظ مذكور، براى هر دو معنا وضع شده بهعبارت ديگر، نسبت به هر دو معنا مىتوان قضيّه حمليّه تشكيل داد و گفت «الطّهر قرء»، «الحيض قرء» بنابراين از صحّت حمل، كشف مىكنيم كه هر دو معنا موضوع له لفظ «قرء» هستند.
(١)- بعضى اشتراك لفظى را محال دانسته، دليلشان اين است كه:
غرض از وضع الفاظ، براى معانى، اين است كه به سهولت بين افراد، تفهيم و تفهّم واقع شود و با وجود مشترك لفظى چنين غرضى حاصل نمىشود زيرا كسى كه مشترك لفظى را استعمال مىكند بايد همراه آن، قرينهاى هم بياورد و نوعا هم قرائن خفيّه