إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ١٠٥ - تبادر
ديگرى علم اجمالى است آنهم غير از علم اجمالى و تفصيلى معهودى كه در بحث برائت و اشتغال خوانديم و گفتيم مثلا گاهى انسان تفصيلا مىداند كه ظرف «الف» خمر است و گاهى هم اجمالا مىداند كه يكى از دو ظرف «الف و ب» خمر است و ...
امّا علم اجمالى و تفصيلى در محلّ بحث: گاهى انسان مطلبى را مىداند و در ارتكازش ثابت است امّا توجّهى به علم و ارتكاز خود ندارد بلكه بايد مقدارى تأمّل و فكر كند تا به آن مطلب توجّه پيدا كند كه ما آن علم را علم اجمالى ارتكازى مىدانيم و در مقابلش علم تفصيلى است يعنى مطلبى را مىداند و خصوصيّاتش در ذهن، حاضر است.
در محلّ بحث، فرض كنيد در ارتكاز انسان هست كه معناى اسد عبارت است از حيوان مفترس امّا توجّهى به علم اجمالى ارتكازى خود ندارد و بايد طريقى براى توجّه به آن پيدا كند كه گاهى انسان با تفكّر و تأمّل به آن راه مىيابد امّا گاهى به جاى فكر از راه تبادر به علم ارتكازى خود توجّه پيدا مىكند به اين كيفيّت كه هنگامى كه لفظ اسد را مىشنود او از ميان تمام معانى آن، فقط حيوان مفترس به ذهنش سبقت مىگيرد.
سؤال: چرا حيوان مفترس به ذهن تبادر مىنمايد؟
جواب: به خاطر آن علم اجمالى ارتكازى قبلى و به خاطر آن علم نهانى قبلى، حيوان مفترس به ذهن انسان سبقت مىگيرد لكن همانطور كه گفتيم قبل از شنيدن لفظ اسد، توجّهى به آن علم نهانى و ارتكازى نداشته ولى با شنيدن لفظ اسد «حيوان مفترس» به ذهن سبقت مىگيرد و در نتيجه، علم تفصيلى حاصل مىشود كه موضوع له آن، همين معناى متبادر است بنابراين مىگوئيم:
علم تفصيلى به معناى حقيقى متوقّف بر تبادر، است و تبادر متوقّف بر علم اجمالى ارتكازى است و نتيجه، اين مىشود كه علم تفصيلى انسان، متوقّف بر علم ارتكازى